تبلیغات
The ancient land....
   

 وبلاگ من ...

 3 وبلاگ من

 3 ایمیل من

 

وضعیت یا هو

 

[YahooOnline(1z4)]

 

بایگانی....

 

 نویسندگان

Amitis (24)

.....................................

موضوعات

General (24)

.....................................

 آرشیو

بهمن 1386 (1) آذر 1386 (1) آبان 1386 (1) مهر 1386 (1) شهریور 1386 (2) مرداد 1386 (18)

.....................................

صفحات

1 2

 

لینکستان

 

لینکدونی

 

DumpName] (-)DumpName] (-)DumpName] (-)DumpName] (-)

آرشیو لینكدونی

 

جستجو

  

جستجو در بلاگ

 

آمار وبلاگ

 

بازدیدهای امروز : [cb:stat_today_view]

بازدید های دیروز : [cb:stat_yesterday_view]

كل مطالب : [cb:stat_total_post]

كل نظرها :

كل بازدید ها : [cb:stat_total_view]

 

.........................................

 

 

  <

 

سینوهه  می‌گه: ”ممکن است لباس و زبان و رسوم و آداب و معتقدات مردم تغییر کنه، اما حماقت آنها عوض نخواهد شد؛ و در تمام اعصار می‌توان به وسیلهٔ گفته‌ها و نوشته‌های دروغ مردم را فریفت. زیرا همانطور که مگس عسل را دوست دارد، مردم هم دروغ و ریا و وعده‌های پوچ را که هرگز عملی نخواهد شد دوست می‌دارند

 

نوشته شده توسط Amitis در  پنجشنبه 4 بهمن 1386  و ساعت 10:01 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <فرخنده باد یلدا

 

 

شب شب یلداست ، سالروز تولد مهر ، شبی دراز که با فروغ خورشید و فرمانروایی نور پایان میابد ...شبی که  هزاران سال است جشن گرفته میشود ، شبی که میزد نثار میکردند، پایکوبی میکردند...سروی را ((که نماد آزادگی بوده و هست )) را با ستارگانی می آراستند((کاری که کنون مسیحیان میکنند)) و گرد آتش نشسته و منتظر باززائیده شدن نور میماندند .../نور/....((نی ید)) می خواندند و پیروزی حق بر اهریمن را خواستار میشدند .........

    
برخی براین باورند که ریشه ی گرامیداشت این روزمیراث قوم آریایی کاسپی بوده ((( قومی ایرانی که یکی از باشکوهترین تمدن های بشری را بنا نهادند که گرچه (متاسفانه)) گردو خاک تاریخ بر شان هنوز سنگینی میکنه ولی آثاری چون زیگورات چغازنبیل و آسیابها و قنات های شوش و دزفول و پلهایی با نام آناهیتا هنوز پابرجاست)))آنها توانستند انحراف 23درجه مدار زمین را اندازه بگیرند و یافتند بعد ار آخرین شب پاییز بر طول روزها اندک اندک افزوده شده و از زمان شبهای بلند کاسته می شود..این جشن در ماه پارسی(دی) یعنی تولد دوباره خورشید نام دارد که DAY انگلیسی از همین ریشه است علاوه بر این یلدا به معنای میلاد است و نوئل ازین ریشه ست(( تاثیرات میترائیسم بر مسیحییت ))

 

نوشته شده توسط Amitis در  جمعه 30 آذر 1386  و ساعت 10:12 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <مانی...

 

ماهیت کیش مانی تا اوایل قرن بیستم مجهول بود ولی دو اکتشاف بزرگ در همان دوران در مناطق ((تورفان)) چین و ((فیوم)) مصر رخ داد که پرده از بسیاری نامعلوم ها برداشت ...نوشته های از آن دوران به دست آمد که به دستان اندیشمندان هنینک ،اشمیدت وبولوتسکی ترجمه و منتشر شد ...

مانی بعد از کوروش شاید اولین کسی باشد که در دنیا آزادی و مساوات را اعلام کرد ( حدود 200 سال پس از میلاد مسیح) البته اگه ادعا نکنن که آزادی چند قرن قبل در یونان اعلام شد که وجودطبقه غلامان و برده ها نشاندهنده ی درست نبودن این قضیه ست!به هر حال مبنای دین مانی آزادی و مساوات و بر پایه ی عدالت بود بدون آنکه منکر لیاقت افراد باشد !(( این جمله نکته ی باریکی داره!)) .در دوره ی ساسانیان که مانی ظهور کرد در ایران چند طبقه وجود داشت که شاپور اول به منظور ایجاد یک نظم و ثبات در جامعه آنرا بنا نهاد و حسن نیت داشت زیرا می اندیشید که اگر هر طبقه کار و وظایف خود را انجام دهد تمام مردم مرفه خواهند بود و فتنه بوجود نمیاید که این فکر متناسب با جامعه ی آن زمان یک فکر عاقلانه بود و به راستی موجب ایجاد ثبات در جامعه شد تا سالها (( اما بعد از ایجاد نظم باید دولتمردان به شیوه ی دیگری برای اداره ی جامعه فکر می کردند که متاسفانه....)) در قرن 18 میلادی به بعد در غرب اگر چنین وضعیتی بود جوامع به تشنج کشیده نمیشد!کریستن سن در کتاب خود راجع به ایران نوشته که در ایران یک گدا و یک بیکار دیده نمیشد ...حال انکه یکی از اصلهایی که

 مانی می گفت آن بود که تمام مردم بایستی آزاد باشند در فراگیری دانش و سواد خواندن و نوشتن و کتب باید از آن همه باشد و خواندن و تفسیر اوستا منحصر موبدان نباشد که این نظر وی برجسته ترین عامل کشتن وی توسط موبدانی که از مرتبه ی خود سو استفاده میکردند بود...چرا آنکه مردم خود با تفاسیر اوستا آشنا میشدند منافع موبدان به ظاهر موبد از بین میرفت ... حال انکه صحبت اوستا پیش آمد این سوال به ذهن خطور میکند که آیا دین مانی از زرتشت جدا بود؟ عقلانی تر است که بپذیریم وی فیلسوفی بود که قصد اصلاح امورات را داشت و به همین واسطه سریعا مریدانی یافت و آنکه نظر وی در مورد دین زرتشت مانند نظد لوتر بوده به مسیحیت که میخواسته دین را همگانی و ساده کند...و وی اعجازی هم نداشت البته وی فرد ی هنرمند بود که نقاشی های بسیار جذابی می کشید که نظر همه را به خود جذب میکرد و وی موسیقی دانی برجسته بود و نسبت دادن هنر ذاتی به اعجاز الهی در نظر وی درست نبود ولی متاسفانه برخی ُتابلوهای اورا معجره تلقی کردند...

یکی دیگر از نظریه های آن مرد بزرگ به سان نظریه ی نیچه ی آلمانیست با تفاوت 1000سال! طرفدار قوت بودن...تقویت قوا و از بین رفتن ضعفا که متاسفانه بسیاری از افراد سطحی نگر تنها به روی قضیه تکیه کردن که یعنی آدم های ضعیف مانند پیران بمیرند و پهلوانان بمانند...! که این بسیار کودکانه ست که بپذیریم مردی طرفدار آزادی و مساوات و آنکه آزار رسانیدن حتی به مورچه را ناروا میدانست همچین نظدی داشته باشد و منظور از قوی و ضعیف بر میگرده به ابعاد روحی انسانها و به موازات آن پرورش بدن (آمادگی جسمانی) که برای تقویت آن جوامع که توپ وتانکو انرژی هسته ای نداشتند ضروری بود ...!!

یکی دیگر از اصول مانی آن بود که میگفت اساس جهان بر مبنای نیروهای جذب و دفع است و در دنیا دو دوره ی جذب و دفع است ( بعضی از مشاهدات نجوم امروزه نشون داده که اجرام آسمتنی در حال فاصله از هم هستند)و این نظریه بسیار شبیه اعتقادات هندو ها بر تنفس(دم و بازدم) زمین است ...و آنکه زمین مرکز جذب است (نیروی گرانش)

.اصل دیگر وی هم آن بود که گفت خورشید ثابت و زمین به دور آن می چرخد وجالبتر از آن که وی را به خاطر گفته ی علمی اش مانند جوامع اروپایی در هزار سال بعد تنبیه نکردند....

به هر حال مانی هدفش رستگاری نوع بشر بود و با فلسفه ی خود در زمانی اندک هواداران بسیار از روم گرفته تا مرزهای چین یافت ولی به دست یکسری افراد سودجو به ریاست موبدی بنام کارتیر به قتل رسید ...پس از مرگ وی متاسفانه فرقه هایی به اسم مانی (( همان مانیخن )) بوجود آآمد که تنها هدفشان دلالی بود و با این نام هر کاری میکردند که به قول معروف روح مانی رو می لرزوندن!اما بعد از قرن 10 هم فرقه های مانوی گسترش یافتند که طرفدار نور بودند و مخالف با ظلمت و تبدیل به گروه های عرفانی مختلفی شدند که در بسیاری از تشکیلات اثر و سهم بسزایی داشت مثلا به فراماسونری سرایت کرد... در اسپانیا طرفدارانی یافت ...((خوان))در افریقا بوجود اومد... و برخی گروه های چین را تحت تاثیر گذاشت...

 

نوشته شده توسط Amitis در  جمعه 25 آبان 1386  و ساعت 05:11 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <مهر و مهرگان و شادباش...

 

 

مهرگان است بزرگترین جشن ایرانیان باستان پس از نوروز... همه جا پر از نور وشادی... پر از رنگهای گرم وزنده ی پائیزی..به گرمی آتشی که از شاخه های هوم زبانه می کشد....

...

نام اصلی مهرگان "متراکانا" یعنی "متعلق به مهر"میباشد و. مهرهم به معنای فروغ خورشید، مهربانی و عشق ودوستی است.جشن باستانی مهرگان به مدت پنج رور از شانزدهم تا بیست ویکم مهر برگزار میشده که این تاریخ بر طبق تقویم های خورشیدی مصادف می شه با دهم تا پانزدهم مهر.(( زیرا در قدیم تمام ماههای سال سی روز بوده است و شانزدهم مهرماه، صد ونودو ششمین روز سال بوده که مطابق تقویم های خورشیدی مصادف مهرماه می شود.)). در حقیقیت جشن مهرگان در روز اول که "مهرگان" نام داشته جنبه دینی و مذهبی داشته و به دلیل تولد ایزد مهر جشن گرفته میشده ودر روز ششم که "رام روز" نام داشته جنبه تاریخی واسطوره ای و به خاطر بزرگداشت پیروزی کاوه اهنگر بر ضحاک و سلطنت فریدون یا روز پیروزی عدل ...

ابوریحان بیرونی در كتاب "آثار الباقیه" می‌گوید

:

در روز "مهرگان" فرشتگان به یاری كاوه آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاك را در كوه دماوند زندانی كرد و مردمان را از گزند او برهانید،

.!

...و گفته اند که زرتشت ایرانیان را امر کرد که باید این ایام را به یک اندازه محترم بشمرند...که هرمز فرزند شاپور میان این دو روز را پیوست و از آن روز هر 5روز را عید گرفتند... که البته در این میان نباید جنبه نجومی این جشن بزرگ را به فراموشی سپرد که در واقع به دلیل اعتدال پاییزی وفرا رسیدن فصل برداشت کشاورزان بوده است. همان گونه که گفتم روز نخست مهرگان مربوط به گرامی داشت زادروز مهر بوده ....مهر در اصل ایزدی است شریک در فرمانروایی جهان، برکت بخشنده، حامی پیمان و سخن راست و درست کرداریست و هشدار ی به پیمان شکنان و ایرانیان معتقد بودند که پایبندی به عهد اساس تمام زندگی در این جهان است و با مراعات پیمان مردمان پیوستگی و اتحاد میابند و ریشه دروغ وریا خشک میشودو آریایی های آزاده ایران را مهد عهد میدانستند و تنها جنگ با کشورهای عهد شکن را لازم میدانستند(این جمله نکته ظریف داره!) و هنگام عزیمت به کارزار با یکدیگر هم سوگند شده و به درگاه مهر مدد میطلبیدند... مهر پیش از ظهور زرتشت خدا بوده است و اولین خدای مینوی که در یشت دهم آمده است: "او نخستین خدای مافوق الطبیعه است که پیشاپیش خورشید نامیرای تیز اسب از این سر به آن سر هرا (البرز) می رسد... نخستین خدایی است که قله های زیبای زرگون را فرا می گیرد و از آن جا این نیرومندترین (خدایان) بر سراسر سرزمینی که ایرانیان در آن جایگزین هستند، نظارت دارد ( مایه ی مباهات است که نخستین خدای مینوی در ایران بوده..) زرتشت چون اعتقاد واحترام مردم را به این خدا می دانست او را بعنوان فرشته ای آفریدهء اهورا مزدا گرامی داشت...( توجه کنید در 3000سال قبل در ایران چقدر اعتقادات مردم مهم بوده که نظیر آن را حتی در هزاران سال بعد نمیبینیم!) و اکنون آثار مهرپرستی را در ادیان بزرگ میبینیم (در مسیحیت به وضوح) و این نغز تاریخ است که خدای محبوب ملتی مورد احترام ملل دیگر واقع شود در حالیکه ما هنگامی که چیزهای دیگر را به صورت مطلق پذیرفتیم با شتاب آنچه که داشتیم (که اکنون مایه ی فخر ماست) را از بیخ و بن کندیم و دور ریختیم!! ."

مهر همچنین نمادی برای عدل وداد بوده است. آرزوی عدالت از دیرباز بر زندگی مردم ایران سایه افکنده وبینش وجهان بینی آنها را متاثر کرده بود... آریاییها معتقد بودند که مهر دارای هزار چشم و هزار گوش است و هیچ خطا وگناهی از دید او مخفی نمی ماند.جالب است بدانیم معاد رکن اساسی در جهان بینی آنان بوده است. بسیاری از دانشمندان معتقدند اعتقاد ایرانیان به زندگی پس از مرگ بر عقاید شرق و غرب تاثیر گذاشته است. آنها تمایل به اعتقاد بر جاودانگی را تنها نویدی جهت پاداش اخروی نمی دانستند بلکه اولین دلیل آنها برای زندگی پس از مرگ این بوده است که چون خداوند خالق انسان وجهان است و هدفمند جهان را آفریده پس نیستی و پوچی در قاموس او جایی ندارد(فلسفه های اسلام را در نظر بگیرید). آنها اهریمن را دشمن انسان می دانستند و بر این اعتقاد بودند که اگر فرضا مرگ سخن آخر باشد و دلیلی برای پایان افسانهء آفرینش او، در این صورت اهریمن پیروزمند نهایی است نه خداوند! زندگی پس از مرگ را چنین توصیف می کردند: پس از مرگ روان به مدت سه شب پیرامون تن می گردد. در شب نخست به سخنان خود، شب دوم به اندیشه هایش و شب سوم کردارش در زندگی دنیوی اش می اندیشد. روان برای پشت سر نهادن این مرحله وترس وعذاب ناشی از آن، به پشتیبانی سروش نیازمند است و این حمایت اتفاق نمی افتد مگر به مدد تقدیم هدایا، خیرات ونیایش های بستگان متوفی. به استنباط من فلسفه مراسم گرفتن وخیرات و مبرات دادن در روزهای نخست و ختم گرفتم در روز سوم برای اموات از این عقیده منشا می گیرد. در سپیده دم (روز چهارم) هر روانی می رود تا دربارهء اعمالش داوری شود. مهر عادل مردگان را داوری می کند و میزان پیمان شکنی، خلاف کاری و دروغ گویی هر فرد را می سنجد. بعد از قضاوت روانها باید از روی پل چینود عبور کنند. این پل برای روانهای پاک عریض وبرای روانهای شرور به صورت تیغهء شمشیر باریک وریز است که باعث می شود بدکرداران در میانه راه به قعر جهنم بیفتند.جالب است بدانید که در فرهنگ ایران باستان آنقدر گریه وشیون و زاری قبیح بوده است که معتقد بودند روانهای نیک وبد، هر دو در هنگام عبور از روی پل چینود با مانعی روبرو خواهند شد و آن رودخانه ای است که از اشکهای سوگواران در زیر چینود جاری می باشد. گریه وفغان بیش از حد رودخانه را به طغیان می آورد وبرای عبور روانها مشکل ایجاد می کند. آنها می گفتند زاری نشانه ناسپاسی است و آنچه به راستی مفید است اجرای مناسک صحیح ونیایش به درگاه یزدان جهت آمرزش روان است

.

که با الهام از داوری مهر در روز حسابرسی ایرانیان محکمه های خاص واستثنایی در روز مهرگان بر پا می کردند و در آن به دادخواهی مظلومین می پرداختند. قبل از همه شاه تاج از سر بر می گرفت. از تخت به زیر می آمد وبا لباسی مبدل در میان تودهء مردم وپیش روی مه مغان(سرکردهء روحانیون زرتشتی) دو زانو می نشست و می گفت: "همهء کسانی که با من خصومتی دارند، به یک سو بایستند تا نخست به کار ایشان رسیدگی گردد." سپس روی به موبد یا مغ می کرد و می گفت: "نقش تو در اینجا به مثابهء نقش مهر است در سرای ابدی. پس مراقب باش که چون او همه را به یک چشم بنگری و توانگر را بر ناتوان برنگزینی، زیرا هر چه مهر فردا از من پرسد از تو پرسم وبر گردن تو اندازم." شاه پس از پاسخ دادن به شکوائیه های مردم بر تخت می نشست و رو به بزرگان ونزدیکان خود می گفت: "من آغاز از خویشتن بدان کردم که شما را طمع بریده شود از ستم بر کسی." هر آن کس که به من نزدیک است در آن روز دورتر بود، و هرکه قوی تر، ضعیف تر! این رسم از زمان اردشیر به قوت برقرار بود تا اینکه یزدگرد دوم آن را برانداخت و به همین دلیل به عنوان "بزه گر" ملقب گردید...

به هر حال

زرتشتیان ایران همیشه این جشن را با شكوه ویژه‌ای برگزار كرده و می‌كنند.

گویند بنی‌امیه با تعصب ضد ایرانی در روز مهرگان، زرتشتیان را مجبور میكردند هدایایی تقویم كنند و مقدار این هدایا را جرجی زیدان در كتاب تمدن اسلامی، پنج تا ده میلیون درهم ذكر كرده است....

.

این مطلب اندکی ست درباره ی مهرگان ...یکی از ده ها جشن ایرانیان که از یادها رفته و یا بهتره بگم دست روزگار آنهارا از یاد ها برده و عزا ها رو جایگزین کرده و جامعه ای که بر مبنای شادی استوار بود را به جامعه ای ماتم زده مبدل کرده ....((اما هیچگاه فراموش نکنیم که شاید از یاد خیلی ها اینجور مسایل رفته باشند ولی هیچ گاه نابود نمیشن...))

 

نوشته شده توسط Amitis در  شنبه 7 مهر 1386  و ساعت 09:09 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <ساعتی از نوع آفتاب!

 

در پست قبلی اشاره ای به ساعت آفتابی که جزئی از آثار به جا مونده از ایلامی ها بود کردم و به نظو  جالب اومد که در اینباره مطلبی بنویسم...

تاریخچه:....

توالی فصل‌ها و تاثیر آن بر زندگی انسان‌ها از زمان‌های دور، دانش تقویم را به نیازی اصلی انسان در تمدن‌های بزرگ تبدیل کرد. موضوع اصلی تقویم سنجش و اندازه‌گیری زمان بود و در این میان دانستن مدت روز و داشتن زمان آن بسیار مهم می‌نمود. حضور خورشید در آسمان و تکرار روز و شب اندیشهٔ‌ ساخت نخستین ابزار برای سنجش زمان را در انسان ایجاد کرد و به این ترتیب ساعت‌های آفتابی به عنوان اولین ساعت‌ها ساخته شد و با درک بهتر انسان از کارایی کرهٔ آسمانی پیشرفت بیشتری کرد. براساس نوشته‌های هرودوت قدمت این ساعت‌ها به ۵۰۰۰ سال قبل برمی‌گردد و او ساخت این ابزار را به سومری‌ها و کلدانی‌ها نسبت می‌دهد، اقوامی که در منطقهٔ بین‌النهرین می‌زیستند...(که جای بررسی بیشتر نیز هست)

 سومری‌ها (تا انجا که مدرک  هست)این ساعت را گسترش دادند و اولین نمونه ساعت‌های آفتابی عمودی را ساختند. در این ساعت‌ها که ساده‌ترین نوع ساعت‌های آفتابی است، یک شاخص عمودی سایه‌ای بر صفحه‌ای می‌اندازد که تقسیم‌بندی آن نشان‌گر ساعت‌های روز است.

ساعت‌های آفتابی در فرهنگ مردم :....

در بیشتر شهرهای بزرگ این ساعت‌ها در میدان اصلی نصب می‌شد تا مردم ساعت را بدانند. نمونه‌های بسیاری از اولین ساعت‌های آفتابی تا امروز وجود دارد که با پیشرفت علم و دانش انسان در زمینهٔ ریاضیات، کامل‌تر و دقیق‌تر شده‌است و امروزه این ساعت‌ها به عنوان نمادی از تمدن هر سرزمین مورد توجه قرار می‌گیرند.

((شاخهٔ آماتوری انجمن نجوم ایران در روز ۳۱ خرداد همزمان با انقلاب تابستانی، جشنوارهٔ ساعت‌های آفتابی را برگزار می‌کند که از اهداف آن بازیابی و احیای ساعت‌های آفتابی موجود در کشور در کنار ترویج فرهنگ ساخت و استفاده از آن‌ها است.))

 [ دقت ساعت آفتابی:....

 بیشتر ساعت‌های آفتابی تزئینی برای عرض جغرافیایی ۴۵ درجه طراحی می‌شوند. اگر بخواهیم چنین ساعت‌هایی را برای عرض‌های جغرافیایی دیگر به کار ببریم، باید صفحهٔ ساعت را کج کنیم تا محور ساعت (راستای میلهٔ ساعت) موازی با محور چرخش زمین قرار بگیرد و راستایش (در نیم‌کرهٔ شمالی) به سمت قطب شمال باشد. ساعت‌های آفتابی معمولی، زمان ظاهری خورشیدی را نشان می‌دهند. این زمان با زمانی که از ساعت می‌خوانیم کمی فرق دارد و در طول سال تا حدود ۱۵ دقیقه جابه‌جا می‌شود. این ساعت‌ها تنها ۴ روز در طول سال با ساعت‌های مکانیکی مطابقت دارند (۱۶ آوریل، ۱۴ ژوئن، ۲ سپتامبر و ۲۵ دسامبر).[این پدیده به این خاطر است که راستای محور چرخش زمین به دور خود کاملاً ثابت نیست و زمین هنگام چرخش به دور خود کمی تاب می‌خورد. ساعت‌های آفتابی دقیق همیشه جدول یا نموداری در کنار خود دارند که این اختلاف زمان را در ماه‌های مختلف سال تصحیح می‌کند. برخی دیگر از ساعت‌های آفتابی پیچیده نیز با خمیده‌کردن خط ساعت‌ها روی صفحهٔ خود یا با روش‌های دیگر مستقیماً ساعت درست را نشان می‌دهند.

 

نوشته شده توسط Amitis در  یکشنبه 18 شهریور 1386  و ساعت 03:09 ق.ظ

   ویرایش شده در یکشنبه 18 شهریور 1386 ساعت03:09 ق.ظ

 

() نظر

 

  <نمایی از ۶۰۰۰سال پیش!

 

درباره ی تاریخ و تمدن ایران بسیار گفتنی های ناگفته وجود دارد و مطالب مهم و ارزشمند زیادی همچنان در پرده ی ابهام است و به قول رنان :اگر در ایران مبادرت به کاوش های منظم نمایند آثاری از دل خاک در می اید که موجب حیرت جهانیان خواهد شد...

یکی از این فصول درخشان تاریخ ایلام است که تا مدتها از آن بی خبر بوده اند واکنون هم اطلاعات آنگونه که شایسته است در دسترس نیست و حتی در بسیاری از کتب تاریخی اشاره ای چندان به این دوره ی با عظمت ولی مه آلود نشده ((مثل خیلی جیزهای دیگه))!!!ایلامی ها ۶۰۰۰سال قبل شهرنشینی خود را در منطقه ی سوزیان ((خوزستان کنونی)) آغاز کردند ُ انان حکومت فدرالی داشتند و قلمرو اونها از غرب به دجله و از شمال به کوه های زاگرس و از شرق به فارس  و از جنوب به خلیج همیشه پارس محدود میشده ...

 ایلامی ها همواره با همسایگان خود در بینالنهرین روابط تنگاتنگی داشتند و مبادلات فرهنگی بینشون بسیار زیاد بوده ((و قبل از شناسایی ایلامی ها تاریخ شناسها رد اونها رو از اثار بینالنهرین پیدا کرده بودن))

عصر طلائی ایلامی ها مربوط به دوره ی شاهان آنزانی میشه یعنی حدود ۱۱۰۰تا۱۳۰۰ق.م که قلمروو ی انها بسیار گسترش یافت ...شگفتی حقیقی آنان مربوط به ۴مین شاه این دوره بنام ((هوبان نومنا)) و پسرش ((اونتاش گال)) که بنیانگزار شهر دوراونتاش بوده که تپه ی چغازنبیل از بقایای آن است ....

چغازنبیل معبد ی برای ستایش ایزد اینشوشیناک (( الهی ی نگهبان شهر شوش)) بوده و در مرکز شهر قرار داشته و الان هم در وسط یک دشت در بین شهرهای شوش و شوشترقرار داره !این ساختمان در ابتدا ۵ طبقه داشته که الا ن ۲طبقه ی آن باقی مانده..  این معبد به صورت ۴ گوش هستش و هر یک از گوشه ها به سمت یکی از  جهات اصلی جغرافیایی قرار داره ...از آثار ارزشمند و جالب این ساختمان میشه به برخی از اجر های ساختمان که  با خطوط میخی ایلامی بر روی انان نوشته شده اشاره کرد ((که بسیاری از آنان هم توسط نا اهلان کنده شده ))

از چیزهای جالبی  که هنوز بر پاست میشه۱: به یک ساعت خورشیدی اشاره کرد ((که زمانی که من شخصا از اونجا دیدن کردم ُ مردم به راحتی روی این ساعت می ایستادن و عکس می گرفتن...و الان نمی دونم حصاری چیزی ساختن یا نه!))

۲. قربانگاه ۳ . یک حوض مقدس که الان از خاک پرش کردن ۴.چند جای پا  که به قولی جای پای فرزند شاه و یا خود شاه بوده که به هر حال کهن ترین اثر پا در دنیاست...جای پای نوعی از گربه سانان هم هست ( اون زمان در این نواحی انواع بسیاری از جانداران می زیستن)

۵. آثاری از سیستم فاضلاب ....سیستم قاضلاب ااون زمان بسیار پیشرفته بوده و توسط کانال های سر پوشیده از شهر خارج میشده

۶. همچنین در اون نواحی که زمانی مهد تمدن بوده اولین سیستم  تصفیه ی آب در دنیا رو میشه ببینید که آب رود کرخه رو با ۴۵ کیلومتر کانال  به این محل اورده میشده و تصفیه میشده ...چه تکنولوژی داشتن ...چه دنیای عجیبیه ...نواحی شوش و شوشتر همواره در طول تاریخ هم در دوره ی ایلام هم هخامنشی هم....به اسم بهشت خونده می شدن اما الان چی ؟ الان در این نواحی چی مونده جز خشکی و یه سری تپه های ساکت که گاهی به دست یه سری قاتل میفتن و...

پ.ن:به هر حال خدا گیرشمن و بیامرزه که این زیگورا ت و از دل خاک در اورد ...



 

نوشته شده توسط Amitis در  یکشنبه 4 شهریور 1386  و ساعت 06:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <نگاهی به دموکراسی در گذشته ...

 

زمانی که اسم <دموکراسی> برده میشه این تصور پیش میاد که مهد دموکراسی یونان باستان بوده و غافل ازینکه مهد دموکراسی در هندوستان و ایران بوده و دموکراسی به معنای حقیقی تر در ایران حکمفرما بوده چون در هند یک دسته مردم به اسم ((پاریاس)) کوچکترین دخالتی در امور مملکت نداشتن و حتی پلید خونده می شدن و طبقات دیگر با اونها معاشرت نمی کردن...

میشه گفت در یونان هم حتی با وجود رئیس جمهور و نه پادشاه ((البته در بعضی نقاط)) رژیم دموکراسی هم حاکم نبوده چرا که همواره بخشی از مردم برده بودند و هیچ گونه حق انتخاب و دخالتی در امورات نداشتند...و جالبه که افلاطون که ۵۳سال بعد از خشایارشا زندگی میکرد داشتن برده و غلام و کنیز را از واجبات میدونسته و هر کس آثار وی را به صورت محاوره خونده باشه متوجه می شه که بردگان را موجوداتی مادون مردم یونان می دونسته!

(نورتکات پرکینسون ) که از برجسته ترین محققان معاصر به شمار میاد و در دانشگاه لندن حقوق سیاسی تدریس میکرد در کتابهای خود شرق را مهد حقیقی دموکراسی میخواند ...وی میگوید در ایران رژیم مردمی تا پایان سلطنت کورش کبیر ادامه داشت و از دوره ی کمبوجیه و داریوش کبیر رژیم به علت گسترش امپراتوری تغییراتی پیدا کرد (لازمه بگم که آزادی بیان و اندیشه هم همیشه بوده!)...چرا که دموکراسی یعنی اداره ی کشور بدست مردم و واگزاری امورات مردمی به خود آنها ُو در یک امپراتوری بزرگ (از ملل مختلف)که باید قدرت مرکزی داشته باشد دموکراسی به معنای حقیقی حفظ نمیشه ...

و شاید به همین علت بود که درامپراتوری انگلستان که از قرن ۱۷میلادی بوجود امد و تا قرن۱۹ به اوج رسید هرگز مردم سالاری معنایی نداشته و همواره مصلحتها و دستورات لندن به اقوام دیگر تحمیل می شده در صورتی که در ایران در زمان هخامنشیان اقوام دیگر استقلال داخلی داشتند و از آنها خراجی هم گرفته نمی شده و همواره دین و آئین آنها برای ایران محترم بوده ...

به هر حال در جامعه ای هم دموکراسی به وجود میاد که تقوا داشته باشه(حرف و نظر شخصی تنها نیست بلکه یک اصل هستش ) و جامعه ی کهن ما مکان ایده آل ازین لحاظ به شمار میرفته و تقوا سرشت ایرانی ها بوده و نیازی هم به اثبات نیست!

آتش است این بانگ نای و نیست باد هرکه این آتش ندارد نیست باد!!!

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 03:08 ق.ظ

   ویرایش شده در پنجشنبه 25 مرداد 1386 ساعت05:08 ق.ظ

 

() نظر

 

  <

 

ماندانا شاهزاده ی ماد ،دختر آستیاژ، با کامبیزس ( کمبوجیه) امیرپارس ازدواج کرد .آستیاژ خواب دید که از بطن دخترش یک درخت انگور روئیده و ساقه های ان از 8 جهت به حرکت در آمده و تمامی سرزمین های آسیا را فرا گرفته است ،شاه بیمناک شد و معبرین رو احضار کرد و آنان در تعبیر این رویای صادقه اظهار داشتند که از ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که نه تنها کشور ماد بلکه سایر کشورها تحت حکومتش خواهند بود ...آستیاژ دستور داد که اگر دخترش پسری آورد او را به هلاکت برسانند ...ماهها گذشت و ماندانا پسری زائید و به حکم شاه فرزند را از او گرفتند و به یکی از نزدیکان بنام هارپاگوس سپردند تا طفل را بکشد ...اما هارپاگوس طفل را به چوپانی بنام میتریداتس که در حومه ی شهر زندگی می کرد سپرد...چوبان و همسرش نام کودک را کورش نامیدند ...گرچه میتریداتس شبان بود ولی باسواد بود و کورش را به مکتب فرستاد و کورش هنوز به 8سالگی نرسیده بود که الفبای بزرگ ایرانی (که در موردش نوشتم...) که 400حرف داشت را فرا گرفت در صورتی که محصلین به طور معمول آنرا در 14/15سالگی فرا می گرفتند ....روایت دیگه ای می گه که میتریداتس یک موبد مزداپرست بود که در خراسان زندگی می کرد و هارپاگوس برای آنکه کورش از هگمتانه دور باشد او را به این موبد سپرد و کورش در قهستان (جنوب خراسان) پرورش یافت و در انجا به مکتب رفت و سایر علوم را فرا گرفت ( مثه کشاورزی و دامداری و حفر قنات که اطلاعات عمرانی وسیع او در دوران حکومتش کاملا مشهوده) و فنون رزمی هم به علت بودن در مرکز پهلوانی آموخت  ( و قرینه ایست که سکونت وی در خراسان را تقویت می کند) ...شاید سوال پیش بیاد که چرا میتریداتس سرپرستی طفل را به عهده گرفت؟ چون یکی با ارزش ترین کارهای ثواب در درگاه مزدا عبارت بود(است) از ((احیاء)) که یکی از موارد آن جلوگیری از مرگ مخلوقات است ( از موارد دیگر احیا می شه به کاشت گیاهان و عدم آزار به حیوانات نام برد) و شاید نفرت کورش از کشتار و قتل ناشی ازین پرورش روحانی باشد .....

روزی ناپدری کورش او را که به سن بلوغ رسیده بود  در آتشکده فراخواند و به او گفت :ای کورش تو تا امروز یقین داشتی که فرزند منی در صورتی که چنین نیست گو من تو را مثله فرزندم دوست دارم ....کورش گفت اگر فرزندت نیستم پس کی هستم؟

و آنگاه راز تولدش را فاش کرد ...

کورش با انکه دانست شاهزاده است سالی دیگر در انجا ماند و فکر این بود که چگونه خود را به مرتبه ای در خور برساند...بالاخره با میتریداتس خداحافظی کرد و به دنبال سرنوشت خود در ارتش هگمتانه رفت ...در ارتش کورش چنان مستعد بود که به سرعت به مقام های بالا دست یافت... ...به هر حال در همان زمان پدر اصلی کورش (کامبیز) در حال قشون کشی برای حمله به مادها بود در نتیجه آستیاژ قشونی به فرماندهی هارپاگوس آماده کرد  ، قبل از اعزام سپاه شاه درصدد برآمد که سپاه را به سان ببیند ...

چشمان آستیاژ به کورش دوخته شد ..عنان اسب را کشید و به کورش خیره گشت ...زیرا بسیار شبیه پدرش یعنی داماد شاه ماد بود (خدای من...!)

به کورش گفت :ای جوان اسمت چیست؟ _اسمم کورش است.

-پدرت کیست؟_ پادشاها می گویند اورا نمی شناسم .

-ایا تو با امیر پارس ،دامادم ، نسبتی داری؟

-ای شاه من اورا هیچگاه ندیدم .....(و کورش حقیقت را تنها گفت ....دروغگویی امری مذموم است((بود))...)Smiley

کورش می دانست بعدا از او بازرسی بیشتری به عمل خواهند آورد ...نمی تونست دروغ بگه /فرار کنه/و...

هارپاگوس همه چیز رو بعد از بازپرسی از کورش فهمید و به اوگفت : ای جوان اگر به خودت رحم نمی کنی به من رحم کن همانگونه که من تو را در دوران نوزادی نکشتم  و به شاه نامی از پدرت نیار که مرا خواهد کشت ...ولی کورش گفت : تو فرمانده هستی و می توانی مرا از هگمتانه دور کنی به من دستور بدی پیشاپیش به فارس برم ....

بالاخره کورش به فارس رسید و خواهان ملاقات امیر فارس (ینی پدرش)شد و روزی که او را نزد کمبوجیه بردند چشمانش را بستند و در حضور امیر باز کردند  و به  قول توکیدیس هنگامی که چشم امیر به چشم کورش افتاد گفت : آیا اینه در مقابلم نهاده اید؟!Smileyکورش همه چیز را برای پدر تعریف کرد ، پدر منقلب شده بود و....(دیگه نیاز به تعریف نیست ...)Smiley

در همان حال خبر از شکنجه ی هارپاگوس توسط آستیاژ امد  و کورش متالم گشت و دیگر تعهدی به شاه ماد احساس نمی کرد و در فارس ماند ...و جالبه که می گن آستیاژ برای تحویل دادن کورش 5سنگ طلا جایزه گذاشته بود (هر سنگ=دوونیم کیلو) که ایرانیان پاکدامن حاضر به انجام این کار نشدند ...

به هر حال کورش 3سال با آستیاژ جنگید  و در بهار 553 قبل از میلاد کلا مادها را شکست داد و فرمانروایی گشت که تا به حال می توان به جرات گفت مانندش نیمده ...و این مقدمه ی کورشی بود که در ایران بدنیا آمد و رشد کرد و نبوغش تجلی نبوغ ملت ایران بود  و این همان کورشی بود که برای نخستین بار اعلامیه ی آزادی بشر را صادر کرد ، اعلامیه ای که صدای ملت ایران بود که از دهان کورش خارج می شد (در صورتی که اکنون در بسیاری نقاط دنیا دموکراسی مفهوم ندارد) ....

 

نوشته شده توسط امیتیس در  چهار شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۶  و ساعت 14:34

 

 

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 02:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <آندره مالرو

 

فقط مرغ های دریایی اند که از توفان نمی هراسند ،حتی وقتی در میان دریاها جهت خود را گم می کنند و جائی برای نشستن پیدا نکنند انقدر بال می زنند که توفان فرونشیند و زمینی برای نشستن بیابند یا در همان اوج جان می دهند ،آنکه در میان امواج می افتد مرغ دریایی نیست .....مرغ دریایی در اوج می میرد ....آخرین توان خود را صرف اوج گرفتن می کند تا سقوط را نبیند ....

 

کاش همه پرنده دریایی بودن...Smiley

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 02:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <نطق...

 

کورش آن ابرمرد بی همتای تاریخ ، پس از دیدار پدر خود در فارس درست در زمانی که مردم از حکومت آستیاژ به ستوه در امده بودند ، روسای قبایل پارس را گرد آورد و نطقی ایراد نمود که در کتاب ((کوروپدیا)) اثر گزنفون مضمونش در 20 صفحه امده و گویا چنان سخنرانیش معروف بوده که آن مورخ که احساسات خصمانش به ایران بر تاریخنویسیش می چربیده شرافتش نگذاشته که واقعیت رو پنهان کنه...! کورش در هنگام ایراد این نطق هنوز20 سال سن هم نداشته ((این جمله خیلی نکته ظریف داره!)) .....و این یک خلاصه ی مختصر که به روزگار بعضیا هم شاید یه جورایی جور در بیاد !...

((_ ای کسانی که امروز در بستر راحت غنوده اید آیا می اندیشید که راحتی امروز شما مستلزم بردگی فردا می باشد و فردا کسانی آزاد خواهند زیست که از راحتی امروز صرفنظر کنند؟

 _ چگونه از اجداد خود که اینک از جهان دیگر نگران شما اند شرم نمی کنید که طوق بندگی ستمگران خون آشام همچو آستیاژ را بر گردن بگیرید تا اینکه مبادا وعده ی خوراکتان تعطیل شود؟؟

_ ای روءسای پارس که اجدادتان آزاد می زیستند بدانید که هر کس راحتی بطلبد ذلیل خواهد شد ...یک ستمگر برای آنکه مردم را بنده ی خود کند از دو چیز آنها استفاده می کند :1-حس راحت طلبی و2-حس ترس و وحشت .و تا زمانی که انسانها رعب و وحشت داشته باشند و نتوانند خواب و خوراکشان را فدای آزادی و استقلال فردا نمایند نخواهند توانست که خود را از زیر بار ظلم رهایی دهند...

_آزادی و استقلال موهبتی است که به رایگان به تو نمی دهند و بهای آن دو چیزاست اول انکه بتوانی راحتی و تن پروری را به راحتی فدا کنی و دوم از هیچ چیز حتی مرگ هراس نداشته باشی...

_سرباز خوب آن نیست که فقط در میدان خوب شمشیر بزند و زوبین بیندازد و اسب براند بلکه آن سرباز خوب و کامل است که بتواند خستگی و بی خوابی و گرسنگی و راهپیمایی های طولانی را تحمل کند و سرباز خوب آن است که بداند با دوست و دشمن خود چگونه رفتار نماید و متوجه باشد که وقتی سرباز دشمن تسلیم شد نباید او را کشت و قتل سربازخصمی که تسلیم شده بی غیرتی است و اگر درخور مجازات است مجازاتش همان ننگ تسلیم شدن است ...اگر با دشمن همان رفتاری را بدارید که او روا داشته پس چه تفاوتی بین شما و آنهاست ؟ضمیر اهورایی را حتی هنگام جنگ هم باید حفظ کرد...برخیزید و مقابل اهورامزدا و مقابل اجداد خود عهد کنید که از امروز راحتی و ترس را کنار بگذارید و خود را آماده نمائید که برای تحصیل آزادی و استقلال به پیشواز مرگ روید ..)).

از دوباره بر می گردم به بند آخر یکی از پست هام ....

و این کورشی بود که نبوغش تجلی نبوغ ایرانی آزاده بود و صدایش صدای مردم ایران ...

آتش است این بانگ  نای ونیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد!










 

نوشته شده توسط امیتیس در جمعه ۰۴ خرداد ۱۳۸۶ و ساعت 21:09

ویرای

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 02:08 ق.ظ

   ویرایش شده در پنجشنبه 25 مرداد 1386 ساعت05:08 ق.ظ

 

() نظر

 

  <افسانه یا حقیقت؟

 

 اژدهای توی داستانها چیه؟از کجا اومده؟ دیوها...؟ انسانهای خارقالعاده چی؟اتفاقات عجیب و غریبی که تقریبا در تمامی آثار به جا مونده در هر ملتی وجود دارن چی؟ آیا اینهاتنها مخلوق ذهن آدمی اند؟ تنها مبالغه هستن؟ یا به قول تعریفی که از حماسه در کتب درسی((که در مورد وضعیت کتب درسی در پست ما بیگانه ایم مفصلا توضیح دادم!))تنها تاریخی تخیلی اند؟ ..آخه از کجا سرچشمه گرفتن؟ آیا نمی شه از دل افسانه ها حقیقت رو بیرون کشید؟ چرا در هر متنی که به مطلبی بر بخوریم که کمی غیرمعقول جلوه کنه میگیم دروغه؟ بهتره به دنبال حقیقت بگردیم و بیابیم که اون چیزه به ظاهر غیرمعقول از کجا اومده...!
...اینجا یکی از این داستانها رو می نویسم...
 و.. بزرگترین شاه ایران به سمت لیدی ((تقریبا ترکیه امروزی)) برای جنگیدن با قارون حرکت می کرد ((سال546ق.م))... پیرمردی یهودی بنام زوربل که متولی قدیم هیکل اورشلیم بوده و از دشمنان ملتش ((بابلیان)) ب
ه کوهستانهای انجا فرار کرده بود، تا اسیر نشود ،به دیدار کورش می اید و به وی پیروزی را مژده می دهد و در برابر کورش تعظیم می کند و اورا ناجی یهودیان دربند می داند و به پاس لطف کورش به او خبری می دهد که آن این است : 80 روز بعد از بهار واقعه ای هولناک بوجود می آید و جهان به گونه ای تکان خواهد خورد که گویی فرو میریزد ..توفان سیاه بر می خیزد و همه چیز را می بلعد و از آسمان آتش فرو می ریزد و...((از این حرفهای به ظاهر غیر معقول))...
((نکته ی علمی)):
......
 گفته ی زوربل کاملا درست و معقول و علمی بوده !و به احتمال زیاد وی منجمی کارکشته برای زمان خودش بوده ..خطر مزبور ناشی از حرکت سیاره ای بنام ((ایکاروس)) هستش که به دور خورشید می گرده(( به جز9یا/10 سیاره ی معروف منظومه ی شمسی حدود 2000 سیاره ی کوچک به گرد خورشید وجود داره )) ایکاروس خط سیرش به
دور خورشید به گونه ایه که هر 19 سال یک بار به مدار زمین نزدیک می شود ..در سال 1968 فاصله ی این سیاره تا زمین تنها 1میلیون میل بود که دانشمندان در صدد انفجارش با بمب هیدروژنی بودن چرا چونکه اگر این کوچولو به زمین بخوره بیش از نیمی از زمین رو کاملا نابود میکنه و حرارت ناشی از برخورردش با زمین به قدری میتونه باشه که تمامی ابها را در دم بخار کنه و کوهها رو ذوب کنه و صدای انفجار ان برابر 2000000000 تن ماده منفجره است که با این مقیاس اگر ایکاروس با سرعت70000km/h به جو بخوره چه حرارتی ایجاد می شه ،هنگام نزدیک شدنش به جو هم باعث ایجاد توفان می شه... و در همان سال هم ایکاروس به زمین بسیار نزدیک شد به گونه ای که طوفان سیاه برخاست و از روی خشم چیزهایی رو بلعید!!!









 

نوشته شده توسط امیتیس در  پنج شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۶  و ساعت 19:38

   ویرایش شده در ۱

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 02:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <کورش و زهره ....

 

طبق برخی از روایات هنگامی که کورش در ارتش خوب درخشید یک واقعه ی بهت آور رخ داد  و اون طلوع دو(۲) خورشید در آسمان بود که باعث شگفتی و ترس بسیار شد  و طبق همون داستانها آستیاژ منجمین رو احضار کرد و دلیل را جویا شد و آنها حضور ۲ خورشید در آسمان با یکدیگر را به معنای برخاستن پادشاهی دیگر بیان کردن ....

اینها برای ما اکنون غیر قابل قبول جلوه میکنه درحالی که کاملا قابل قبول و پدیده ای درسته ...طلوع اون خورشید دوم چیزی نبود به جز ظهور سیاره ی زهره   ُ که تا پیش از اون زمان دیده نمیشد ...منجمان مصری و بابلی هم که در علم نجوم افرادی بصیر بودن ((و بسیاری از کارهای آنها باعث شگفتیه))تا پیش از اون سال نامی از زهره نمی بردن در صورتی که از عطارد که سیاره ای کمرنگ هستش نام می بردن و مکانش رو در آسمون مشخص کرده بودن...هماکنون هم بسیاری بر این باورن که زهره یا ناهید سیاره ای تازه و نوپا در آسمان است ...

جالبه اضافه کنم که چون ظهور زهره (ناهید) ((همون ونوس ))مصادف با فصل باران در ایران بوده  به همین علت آنرا نمادی از فرشته ی آب دانستن که اون هم کلی بحث داره ...!

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 02:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <

 

mitrبه علت مشکلات سیستم تقریبا از بین رفت ...

mitr۱هم به دست فرد یا افراد ی هم نابود شد ...کسانی بی هویت و خود فروخته که ادعای ایرانی بودن می کنن!!..کسانی که در ابعاد وسیعتر خودشون رو ایرانی مسلمان معرفی میکنن و تنها معرفی می کنن...یه وبلاگ کوچیک ساده  ی علمی رو ((کفر)) می دونن !!!......به جرات نام پروردگار را به زبان میارن...خداوند این ملت را از دشمنان حفظ کند...پروردگار این مردم را بپاید...

به هر حال انرژی هسته ای حق مسلم ماست ...!!!

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 02:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <نگاهی به پیشینه ی یگانه پرستی در ایران

 


حدود 6000 تا 7000 سال پیش,ایرانیان متوجه اصلی شدند که اثبات می کند از لحاظ قوه ی عقلی تفاوتی با پیشرفته ترین جوامع امروزی نداشته اند .انها به این نتیجه دست یافتند که تمامی موجودات مخلوق افریدگاری یکتاست و موجودات تماما نمودی از قدرت مطلق اویند,انها دریافتند که خالق جسم و مکان ندارد و محدود به زمان هم نیست و این عقیده پاکترین و مهمترین عقیده ی توحیدی است . شاید این مسئله برای ما بسیار عادی باشد ولی اگر به 7000 سال پیش که سه چهارم بشر وحشی بود بازگردیم به درخشندگی این موضوع پی می بریم که از یک نیروی مغزی قوی سرچشمه گرفته که امروزه هم در تمامی افراد نمی توان یافت . همچنین همروزه اگر کسی این اصل را بگوید ناشی از ان می باشد که ادیان موسوی و عیسوی و محمدی افکار را صیقل داده و مردم را برای پذیرش اماده کرده اند.

همچنین انان معتقد شدند که خدای یگانه خوبی محض است و هر چه که به صورت بدی جلوه نماید ناشی از جهل نوع بشر است که اهریمن نامیده می شد(می شود) و بر این باور بودند که بلایای طبیعی (سیل و زلزله و.....) برای اسیب رسانی بوجود نیامده (زیرا یزدان خیر محض است) و خسارات ناشی از ان تنها به علت جهل که ,اهریمن نامیده می شد, می باشد که اگر توجه کنیم این خود جرقه ای بود برای پیشرفت های بعدی و انان تا انجا که توان داشتند و هجوم اقوام وحشی مجال می داد دانش خود را بسط دادند و صفات نیک که بذر ان در وجودشان بود را در خود پرورش دادند و نیکی را علاوه بر کردار و گفتار خود در پندار خویش هم از واجبات قرار دادند که جالبه بدونید اصل پندار نیک اساس عبادات دیگر ادیان شد و ادیان از ان جهت عبادت را جز واجبات قرار دادند تا انکه مومنان دارای اندیشه ی نیک گردند .و صراحتا می توان گفت عقاید انان از جهت خلوص و عظمت برابر عقاید برجسته ترین مذاهبی که هزاران سال بعد بوجود امد می باشد.

انان در یافتند که انسان قادر به ایجاد ارتباط مستقیم با یزدان نیست ( همان طور که می دانیم در هیچ یک از مذاهب توحیدی بعد خدا با نوع بشر سخن نگفت) و این باعث شد که به این اصل معتقد شوند که فرشتگانی واسطه ی انان و خداست و انان دستورات الهی را ابلاغ می کنند و انان از این طریق قواعدی استخراج کردند که مایه ی مباهات بشر است (که متاسفانه بعدها با خرافات امیخته شدند) ....به طور مثال دستور مبنی بر لزوم پاک نگه داشتن بدن بود که البته لازم به ذکر است که پاک نگاه داشتن زمین و اب بر ان مقدم بود.و انان برای پاک نگه داشتن خود بدن را با آب می شستند ولی در رودخانه غوطه نمی خوردند تا آب آلوده گردد ,و در زمستان ها اب را جهت استحمام گرم می نمودند و حمام برای شستشو در ایران ابداع شد. در این میان یکی از ابتکارات ایرانی ها که از دستور پاک نکه داشتن زمین و اب سر چشمه گرفت کندن چاه است از ان جهت که آب آلوده بر زمین جاری نشود و در چاه فرو برود که جالبه بدونید اروپایی ها تا قرن17 میلادی چاه نداشتند ! در روم قدیم هم که در کولیزه ها گلادیاتور ها یکدیگر را در مقابل 50000 تماشاگر می کشتند در خانه ها چاه وجود نداشت !در حالی که در ایران در هر خانه حداقل 1 چاه وجود داشت.

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 01:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <اینم از ۳۰۰

 

نمی دونم در مورد فیلم 300 چیزی شنیدید یا نه....به احتمال زیاد شنیدید ........بله فیلمی تاریخی از WB ....با موضوع :ایرانی ها وحشی  بودن..... یک سری افراد بی هویت وبی اصالت که معلوم نیست چه فلسفه ای دارن چه جور به خود اجازه می دن فرهنگ و تمدن درخشان ما ایرانی ها رو بدون هیچ شناخت درست به بازی بگیرن ...البته بعید که یک نویسنده بدون هیچ شناخت و مطالعه و تحقیق فیلمنامه ای رو بنویسه ولی در این مورد چنین چیزی مشهود نیست ...و می شه گفت در واقع به این افراد اجازه داده اند که هر چیز که مایلند بنویسن و بسازن در چارچوب تنفر از ایرانی ها و توهین به ایرانی ها با سیاست کثیف خودشون...بله سیاست ....سینما هم یک  الت سیاسته...یک وسیله ی عوام فریب ...چیزی که  به راحتی می شه مردم رو باش گول زد و خیلی از مسائل رو بدون چون و چرا مثله اشعه ی X  وارد ذهن مردم کرد....ولی به نظرم این یکی دیگه X نیست بلکه گاما ست!!! به جز سیاست  اشکال هم از خود ما ایرانی ها هم هست که انقدر ساکتیم! خیلی هم مهربونیم که زمینه ای رو با دستان خود می سازیم که هر کس و هر چیزی می تونه از با ارزش ترین دارایی مون (که کمتر کشوری داره)برداشت کنه!...ما  بهراحتی می ذاریم خودی ها از ارزش هامون سو استفاده کنن و در برخی از موارد نابود کنن ولی دیگه این بار که این مسئله عمومیت پیدا کرده تسلیم نشیم و ساکت هم ننشینیم....

این دو ایمیل کمپانی وارنر

      legal@wb.com

      privacy@wb.com

      این شماره تماس و آدرس این کمپانی

      Warner Warner Bros . Online Inc 

      4000 Warner Blvd 

      Bldg. 505 

      Burbank, CA 91505 

      Tel: 001 818 977 0018 

      Fax: 001 818 977 5523 

      این ایمیل نویسنده فیلم 300

      comments@howstuffwo rkscom 

      اینم از سایت رسمی این فیلم

      http://300themovie.warnerbros.com/

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 01:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <

 

ما ایرانی ها در کشور خودمون بیگانه ایم منظورم اینه که از خودمون هیچی نمی دونیم,نمی دونیم گذشتگانمون کی بودن چی بودن و چی کردن.....(منظورم خود شخصی نیستا),گاهی فکر می کنم اکثرا مثل بچه هایی هستن که مادرپدرشون رو گم کردند و دنبالشون هم نمی گردند...شاید بعضی ها بگن مهم الان و آینده است و گذشته ها گذشته ....درسته کاملا و من هم به این موضوع کاملا ایمان دارم   ولی این اصل که  همه جا درست نیست و این مسئله  خیلی فرق  می کنه....ببین مثلا یه نفر می خواد یه کاری رو انجام بده ,اول باید به یه شناختی از خودش برسه  تا  به این نتیجه برسه که می تونه اون کار رو انجام بده یا نه ,می تونه در خودش انگیزه ای مضاعف بیدا کنه یا نه....در ابعاد وسیع (ملی)تقریبا همین وضعیت بر قراره....همه ی ما موظفیم که خود ملی مون رو بشناسیم ( که این لازمه اش شناخت ادوار گذشته هم هست ) و با پشتوانه ی آن به  سایر موفقیت ها دست یابیم و با افتخار بگیم  ایرانی هستیم...با افتخار سرزمینمون رو به جایی برسونیم که شایسته و درخور باشه،و دست رو دست نذاریم و نظاره گر بازی سرنوشت باشیم!(ما مسئول سرنوشتیم) بالاخره باید حرکت کنیم و زمانی موجودی به سمت هدفی حرکت می کنه  که انگیزه داشته باشه وما می تونیم با اگاهی کامل از اینکه چی بودیم و چی شدیم انگیزه ای قوی درونمون ایجاد کنیم  و به دنبال چیزهای ارزشمند باشیم ...(بازم گاهی فکر می کنم بعضی ها دقیقا مثه یه pc اند که بر از ویروسه!!!) البته فکر نکنید که من یه پیرزنم که دارم نوه هام رو نصیحت می کنم  ...من تنها 16 سالمه و از نصیحت هم بدم می اد ...اینا حرف حق دله!....آره یه جورایی هم باید حرف دل همه باشه به نظرم...شاید باورتون نشه من شخصا وقتی می بینم که با دست خودمون ارزش هامون رو نابود می کنیم غصه ام می گیره...اونقدر dep