تبلیغات
The ancient land....
   

 وبلاگ من ...

 3 وبلاگ من

 3 ایمیل من

 

وضعیت یا هو

 

[YahooOnline(1z4)]

 

بایگانی....

 

 نویسندگان

Amitis (24)

.....................................

موضوعات

General (24)

.....................................

 آرشیو

بهمن 1386 (1) آذر 1386 (1) آبان 1386 (1) مهر 1386 (1) شهریور 1386 (2) مرداد 1386 (18)

.....................................

صفحات

1 2

 

لینکستان

 

لینکدونی

 

DumpName] (-)DumpName] (-)DumpName] (-)DumpName] (-)

آرشیو لینكدونی

 

جستجو

  

جستجو در بلاگ

 

آمار وبلاگ

 

بازدیدهای امروز : [cb:stat_today_view]

بازدید های دیروز : [cb:stat_yesterday_view]

كل مطالب : [cb:stat_total_post]

كل نظرها :

كل بازدید ها : [cb:stat_total_view]

 

.........................................

 

 

  <

 

سینوهه  می‌گه: ”ممکن است لباس و زبان و رسوم و آداب و معتقدات مردم تغییر کنه، اما حماقت آنها عوض نخواهد شد؛ و در تمام اعصار می‌توان به وسیلهٔ گفته‌ها و نوشته‌های دروغ مردم را فریفت. زیرا همانطور که مگس عسل را دوست دارد، مردم هم دروغ و ریا و وعده‌های پوچ را که هرگز عملی نخواهد شد دوست می‌دارند

 

نوشته شده توسط Amitis در  پنجشنبه 4 بهمن 1386  و ساعت 10:01 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <فرخنده باد یلدا

 

 

شب شب یلداست ، سالروز تولد مهر ، شبی دراز که با فروغ خورشید و فرمانروایی نور پایان میابد ...شبی که  هزاران سال است جشن گرفته میشود ، شبی که میزد نثار میکردند، پایکوبی میکردند...سروی را ((که نماد آزادگی بوده و هست )) را با ستارگانی می آراستند((کاری که کنون مسیحیان میکنند)) و گرد آتش نشسته و منتظر باززائیده شدن نور میماندند .../نور/....((نی ید)) می خواندند و پیروزی حق بر اهریمن را خواستار میشدند .........

    
برخی براین باورند که ریشه ی گرامیداشت این روزمیراث قوم آریایی کاسپی بوده ((( قومی ایرانی که یکی از باشکوهترین تمدن های بشری را بنا نهادند که گرچه (متاسفانه)) گردو خاک تاریخ بر شان هنوز سنگینی میکنه ولی آثاری چون زیگورات چغازنبیل و آسیابها و قنات های شوش و دزفول و پلهایی با نام آناهیتا هنوز پابرجاست)))آنها توانستند انحراف 23درجه مدار زمین را اندازه بگیرند و یافتند بعد ار آخرین شب پاییز بر طول روزها اندک اندک افزوده شده و از زمان شبهای بلند کاسته می شود..این جشن در ماه پارسی(دی) یعنی تولد دوباره خورشید نام دارد که DAY انگلیسی از همین ریشه است علاوه بر این یلدا به معنای میلاد است و نوئل ازین ریشه ست(( تاثیرات میترائیسم بر مسیحییت ))

 

نوشته شده توسط Amitis در  جمعه 30 آذر 1386  و ساعت 10:12 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <مانی...

 

ماهیت کیش مانی تا اوایل قرن بیستم مجهول بود ولی دو اکتشاف بزرگ در همان دوران در مناطق ((تورفان)) چین و ((فیوم)) مصر رخ داد که پرده از بسیاری نامعلوم ها برداشت ...نوشته های از آن دوران به دست آمد که به دستان اندیشمندان هنینک ،اشمیدت وبولوتسکی ترجمه و منتشر شد ...

مانی بعد از کوروش شاید اولین کسی باشد که در دنیا آزادی و مساوات را اعلام کرد ( حدود 200 سال پس از میلاد مسیح) البته اگه ادعا نکنن که آزادی چند قرن قبل در یونان اعلام شد که وجودطبقه غلامان و برده ها نشاندهنده ی درست نبودن این قضیه ست!به هر حال مبنای دین مانی آزادی و مساوات و بر پایه ی عدالت بود بدون آنکه منکر لیاقت افراد باشد !(( این جمله نکته ی باریکی داره!)) .در دوره ی ساسانیان که مانی ظهور کرد در ایران چند طبقه وجود داشت که شاپور اول به منظور ایجاد یک نظم و ثبات در جامعه آنرا بنا نهاد و حسن نیت داشت زیرا می اندیشید که اگر هر طبقه کار و وظایف خود را انجام دهد تمام مردم مرفه خواهند بود و فتنه بوجود نمیاید که این فکر متناسب با جامعه ی آن زمان یک فکر عاقلانه بود و به راستی موجب ایجاد ثبات در جامعه شد تا سالها (( اما بعد از ایجاد نظم باید دولتمردان به شیوه ی دیگری برای اداره ی جامعه فکر می کردند که متاسفانه....)) در قرن 18 میلادی به بعد در غرب اگر چنین وضعیتی بود جوامع به تشنج کشیده نمیشد!کریستن سن در کتاب خود راجع به ایران نوشته که در ایران یک گدا و یک بیکار دیده نمیشد ...حال انکه یکی از اصلهایی که

 مانی می گفت آن بود که تمام مردم بایستی آزاد باشند در فراگیری دانش و سواد خواندن و نوشتن و کتب باید از آن همه باشد و خواندن و تفسیر اوستا منحصر موبدان نباشد که این نظر وی برجسته ترین عامل کشتن وی توسط موبدانی که از مرتبه ی خود سو استفاده میکردند بود...چرا آنکه مردم خود با تفاسیر اوستا آشنا میشدند منافع موبدان به ظاهر موبد از بین میرفت ... حال انکه صحبت اوستا پیش آمد این سوال به ذهن خطور میکند که آیا دین مانی از زرتشت جدا بود؟ عقلانی تر است که بپذیریم وی فیلسوفی بود که قصد اصلاح امورات را داشت و به همین واسطه سریعا مریدانی یافت و آنکه نظر وی در مورد دین زرتشت مانند نظد لوتر بوده به مسیحیت که میخواسته دین را همگانی و ساده کند...و وی اعجازی هم نداشت البته وی فرد ی هنرمند بود که نقاشی های بسیار جذابی می کشید که نظر همه را به خود جذب میکرد و وی موسیقی دانی برجسته بود و نسبت دادن هنر ذاتی به اعجاز الهی در نظر وی درست نبود ولی متاسفانه برخی ُتابلوهای اورا معجره تلقی کردند...

یکی دیگر از نظریه های آن مرد بزرگ به سان نظریه ی نیچه ی آلمانیست با تفاوت 1000سال! طرفدار قوت بودن...تقویت قوا و از بین رفتن ضعفا که متاسفانه بسیاری از افراد سطحی نگر تنها به روی قضیه تکیه کردن که یعنی آدم های ضعیف مانند پیران بمیرند و پهلوانان بمانند...! که این بسیار کودکانه ست که بپذیریم مردی طرفدار آزادی و مساوات و آنکه آزار رسانیدن حتی به مورچه را ناروا میدانست همچین نظدی داشته باشد و منظور از قوی و ضعیف بر میگرده به ابعاد روحی انسانها و به موازات آن پرورش بدن (آمادگی جسمانی) که برای تقویت آن جوامع که توپ وتانکو انرژی هسته ای نداشتند ضروری بود ...!!

یکی دیگر از اصول مانی آن بود که میگفت اساس جهان بر مبنای نیروهای جذب و دفع است و در دنیا دو دوره ی جذب و دفع است ( بعضی از مشاهدات نجوم امروزه نشون داده که اجرام آسمتنی در حال فاصله از هم هستند)و این نظریه بسیار شبیه اعتقادات هندو ها بر تنفس(دم و بازدم) زمین است ...و آنکه زمین مرکز جذب است (نیروی گرانش)

.اصل دیگر وی هم آن بود که گفت خورشید ثابت و زمین به دور آن می چرخد وجالبتر از آن که وی را به خاطر گفته ی علمی اش مانند جوامع اروپایی در هزار سال بعد تنبیه نکردند....

به هر حال مانی هدفش رستگاری نوع بشر بود و با فلسفه ی خود در زمانی اندک هواداران بسیار از روم گرفته تا مرزهای چین یافت ولی به دست یکسری افراد سودجو به ریاست موبدی بنام کارتیر به قتل رسید ...پس از مرگ وی متاسفانه فرقه هایی به اسم مانی (( همان مانیخن )) بوجود آآمد که تنها هدفشان دلالی بود و با این نام هر کاری میکردند که به قول معروف روح مانی رو می لرزوندن!اما بعد از قرن 10 هم فرقه های مانوی گسترش یافتند که طرفدار نور بودند و مخالف با ظلمت و تبدیل به گروه های عرفانی مختلفی شدند که در بسیاری از تشکیلات اثر و سهم بسزایی داشت مثلا به فراماسونری سرایت کرد... در اسپانیا طرفدارانی یافت ...((خوان))در افریقا بوجود اومد... و برخی گروه های چین را تحت تاثیر گذاشت...

 

نوشته شده توسط Amitis در  جمعه 25 آبان 1386  و ساعت 05:11 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <مهر و مهرگان و شادباش...

 

 

مهرگان است بزرگترین جشن ایرانیان باستان پس از نوروز... همه جا پر از نور وشادی... پر از رنگهای گرم وزنده ی پائیزی..به گرمی آتشی که از شاخه های هوم زبانه می کشد....

...

نام اصلی مهرگان "متراکانا" یعنی "متعلق به مهر"میباشد و. مهرهم به معنای فروغ خورشید، مهربانی و عشق ودوستی است.جشن باستانی مهرگان به مدت پنج رور از شانزدهم تا بیست ویکم مهر برگزار میشده که این تاریخ بر طبق تقویم های خورشیدی مصادف می شه با دهم تا پانزدهم مهر.(( زیرا در قدیم تمام ماههای سال سی روز بوده است و شانزدهم مهرماه، صد ونودو ششمین روز سال بوده که مطابق تقویم های خورشیدی مصادف مهرماه می شود.)). در حقیقیت جشن مهرگان در روز اول که "مهرگان" نام داشته جنبه دینی و مذهبی داشته و به دلیل تولد ایزد مهر جشن گرفته میشده ودر روز ششم که "رام روز" نام داشته جنبه تاریخی واسطوره ای و به خاطر بزرگداشت پیروزی کاوه اهنگر بر ضحاک و سلطنت فریدون یا روز پیروزی عدل ...

ابوریحان بیرونی در كتاب "آثار الباقیه" می‌گوید

:

در روز "مهرگان" فرشتگان به یاری كاوه آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاك را در كوه دماوند زندانی كرد و مردمان را از گزند او برهانید،

.!

...و گفته اند که زرتشت ایرانیان را امر کرد که باید این ایام را به یک اندازه محترم بشمرند...که هرمز فرزند شاپور میان این دو روز را پیوست و از آن روز هر 5روز را عید گرفتند... که البته در این میان نباید جنبه نجومی این جشن بزرگ را به فراموشی سپرد که در واقع به دلیل اعتدال پاییزی وفرا رسیدن فصل برداشت کشاورزان بوده است. همان گونه که گفتم روز نخست مهرگان مربوط به گرامی داشت زادروز مهر بوده ....مهر در اصل ایزدی است شریک در فرمانروایی جهان، برکت بخشنده، حامی پیمان و سخن راست و درست کرداریست و هشدار ی به پیمان شکنان و ایرانیان معتقد بودند که پایبندی به عهد اساس تمام زندگی در این جهان است و با مراعات پیمان مردمان پیوستگی و اتحاد میابند و ریشه دروغ وریا خشک میشودو آریایی های آزاده ایران را مهد عهد میدانستند و تنها جنگ با کشورهای عهد شکن را لازم میدانستند(این جمله نکته ظریف داره!) و هنگام عزیمت به کارزار با یکدیگر هم سوگند شده و به درگاه مهر مدد میطلبیدند... مهر پیش از ظهور زرتشت خدا بوده است و اولین خدای مینوی که در یشت دهم آمده است: "او نخستین خدای مافوق الطبیعه است که پیشاپیش خورشید نامیرای تیز اسب از این سر به آن سر هرا (البرز) می رسد... نخستین خدایی است که قله های زیبای زرگون را فرا می گیرد و از آن جا این نیرومندترین (خدایان) بر سراسر سرزمینی که ایرانیان در آن جایگزین هستند، نظارت دارد ( مایه ی مباهات است که نخستین خدای مینوی در ایران بوده..) زرتشت چون اعتقاد واحترام مردم را به این خدا می دانست او را بعنوان فرشته ای آفریدهء اهورا مزدا گرامی داشت...( توجه کنید در 3000سال قبل در ایران چقدر اعتقادات مردم مهم بوده که نظیر آن را حتی در هزاران سال بعد نمیبینیم!) و اکنون آثار مهرپرستی را در ادیان بزرگ میبینیم (در مسیحیت به وضوح) و این نغز تاریخ است که خدای محبوب ملتی مورد احترام ملل دیگر واقع شود در حالیکه ما هنگامی که چیزهای دیگر را به صورت مطلق پذیرفتیم با شتاب آنچه که داشتیم (که اکنون مایه ی فخر ماست) را از بیخ و بن کندیم و دور ریختیم!! ."

مهر همچنین نمادی برای عدل وداد بوده است. آرزوی عدالت از دیرباز بر زندگی مردم ایران سایه افکنده وبینش وجهان بینی آنها را متاثر کرده بود... آریاییها معتقد بودند که مهر دارای هزار چشم و هزار گوش است و هیچ خطا وگناهی از دید او مخفی نمی ماند.جالب است بدانیم معاد رکن اساسی در جهان بینی آنان بوده است. بسیاری از دانشمندان معتقدند اعتقاد ایرانیان به زندگی پس از مرگ بر عقاید شرق و غرب تاثیر گذاشته است. آنها تمایل به اعتقاد بر جاودانگی را تنها نویدی جهت پاداش اخروی نمی دانستند بلکه اولین دلیل آنها برای زندگی پس از مرگ این بوده است که چون خداوند خالق انسان وجهان است و هدفمند جهان را آفریده پس نیستی و پوچی در قاموس او جایی ندارد(فلسفه های اسلام را در نظر بگیرید). آنها اهریمن را دشمن انسان می دانستند و بر این اعتقاد بودند که اگر فرضا مرگ سخن آخر باشد و دلیلی برای پایان افسانهء آفرینش او، در این صورت اهریمن پیروزمند نهایی است نه خداوند! زندگی پس از مرگ را چنین توصیف می کردند: پس از مرگ روان به مدت سه شب پیرامون تن می گردد. در شب نخست به سخنان خود، شب دوم به اندیشه هایش و شب سوم کردارش در زندگی دنیوی اش می اندیشد. روان برای پشت سر نهادن این مرحله وترس وعذاب ناشی از آن، به پشتیبانی سروش نیازمند است و این حمایت اتفاق نمی افتد مگر به مدد تقدیم هدایا، خیرات ونیایش های بستگان متوفی. به استنباط من فلسفه مراسم گرفتن وخیرات و مبرات دادن در روزهای نخست و ختم گرفتم در روز سوم برای اموات از این عقیده منشا می گیرد. در سپیده دم (روز چهارم) هر روانی می رود تا دربارهء اعمالش داوری شود. مهر عادل مردگان را داوری می کند و میزان پیمان شکنی، خلاف کاری و دروغ گویی هر فرد را می سنجد. بعد از قضاوت روانها باید از روی پل چینود عبور کنند. این پل برای روانهای پاک عریض وبرای روانهای شرور به صورت تیغهء شمشیر باریک وریز است که باعث می شود بدکرداران در میانه راه به قعر جهنم بیفتند.جالب است بدانید که در فرهنگ ایران باستان آنقدر گریه وشیون و زاری قبیح بوده است که معتقد بودند روانهای نیک وبد، هر دو در هنگام عبور از روی پل چینود با مانعی روبرو خواهند شد و آن رودخانه ای است که از اشکهای سوگواران در زیر چینود جاری می باشد. گریه وفغان بیش از حد رودخانه را به طغیان می آورد وبرای عبور روانها مشکل ایجاد می کند. آنها می گفتند زاری نشانه ناسپاسی است و آنچه به راستی مفید است اجرای مناسک صحیح ونیایش به درگاه یزدان جهت آمرزش روان است

.

که با الهام از داوری مهر در روز حسابرسی ایرانیان محکمه های خاص واستثنایی در روز مهرگان بر پا می کردند و در آن به دادخواهی مظلومین می پرداختند. قبل از همه شاه تاج از سر بر می گرفت. از تخت به زیر می آمد وبا لباسی مبدل در میان تودهء مردم وپیش روی مه مغان(سرکردهء روحانیون زرتشتی) دو زانو می نشست و می گفت: "همهء کسانی که با من خصومتی دارند، به یک سو بایستند تا نخست به کار ایشان رسیدگی گردد." سپس روی به موبد یا مغ می کرد و می گفت: "نقش تو در اینجا به مثابهء نقش مهر است در سرای ابدی. پس مراقب باش که چون او همه را به یک چشم بنگری و توانگر را بر ناتوان برنگزینی، زیرا هر چه مهر فردا از من پرسد از تو پرسم وبر گردن تو اندازم." شاه پس از پاسخ دادن به شکوائیه های مردم بر تخت می نشست و رو به بزرگان ونزدیکان خود می گفت: "من آغاز از خویشتن بدان کردم که شما را طمع بریده شود از ستم بر کسی." هر آن کس که به من نزدیک است در آن روز دورتر بود، و هرکه قوی تر، ضعیف تر! این رسم از زمان اردشیر به قوت برقرار بود تا اینکه یزدگرد دوم آن را برانداخت و به همین دلیل به عنوان "بزه گر" ملقب گردید...

به هر حال

زرتشتیان ایران همیشه این جشن را با شكوه ویژه‌ای برگزار كرده و می‌كنند.

گویند بنی‌امیه با تعصب ضد ایرانی در روز مهرگان، زرتشتیان را مجبور میكردند هدایایی تقویم كنند و مقدار این هدایا را جرجی زیدان در كتاب تمدن اسلامی، پنج تا ده میلیون درهم ذكر كرده است....

.

این مطلب اندکی ست درباره ی مهرگان ...یکی از ده ها جشن ایرانیان که از یادها رفته و یا بهتره بگم دست روزگار آنهارا از یاد ها برده و عزا ها رو جایگزین کرده و جامعه ای که بر مبنای شادی استوار بود را به جامعه ای ماتم زده مبدل کرده ....((اما هیچگاه فراموش نکنیم که شاید از یاد خیلی ها اینجور مسایل رفته باشند ولی هیچ گاه نابود نمیشن...))

 

نوشته شده توسط Amitis در  شنبه 7 مهر 1386  و ساعت 09:09 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <ساعتی از نوع آفتاب!

 

در پست قبلی اشاره ای به ساعت آفتابی که جزئی از آثار به جا مونده از ایلامی ها بود کردم و به نظو  جالب اومد که در اینباره مطلبی بنویسم...

تاریخچه:....

توالی فصل‌ها و تاثیر آن بر زندگی انسان‌ها از زمان‌های دور، دانش تقویم را به نیازی اصلی انسان در تمدن‌های بزرگ تبدیل کرد. موضوع اصلی تقویم سنجش و اندازه‌گیری زمان بود و در این میان دانستن مدت روز و داشتن زمان آن بسیار مهم می‌نمود. حضور خورشید در آسمان و تکرار روز و شب اندیشهٔ‌ ساخت نخستین ابزار برای سنجش زمان را در انسان ایجاد کرد و به این ترتیب ساعت‌های آفتابی به عنوان اولین ساعت‌ها ساخته شد و با درک بهتر انسان از کارایی کرهٔ آسمانی پیشرفت بیشتری کرد. براساس نوشته‌های هرودوت قدمت این ساعت‌ها به ۵۰۰۰ سال قبل برمی‌گردد و او ساخت این ابزار را به سومری‌ها و کلدانی‌ها نسبت می‌دهد، اقوامی که در منطقهٔ بین‌النهرین می‌زیستند...(که جای بررسی بیشتر نیز هست)

 سومری‌ها (تا انجا که مدرک  هست)این ساعت را گسترش دادند و اولین نمونه ساعت‌های آفتابی عمودی را ساختند. در این ساعت‌ها که ساده‌ترین نوع ساعت‌های آفتابی است، یک شاخص عمودی سایه‌ای بر صفحه‌ای می‌اندازد که تقسیم‌بندی آن نشان‌گر ساعت‌های روز است.

ساعت‌های آفتابی در فرهنگ مردم :....

در بیشتر شهرهای بزرگ این ساعت‌ها در میدان اصلی نصب می‌شد تا مردم ساعت را بدانند. نمونه‌های بسیاری از اولین ساعت‌های آفتابی تا امروز وجود دارد که با پیشرفت علم و دانش انسان در زمینهٔ ریاضیات، کامل‌تر و دقیق‌تر شده‌است و امروزه این ساعت‌ها به عنوان نمادی از تمدن هر سرزمین مورد توجه قرار می‌گیرند.

((شاخهٔ آماتوری انجمن نجوم ایران در روز ۳۱ خرداد همزمان با انقلاب تابستانی، جشنوارهٔ ساعت‌های آفتابی را برگزار می‌کند که از اهداف آن بازیابی و احیای ساعت‌های آفتابی موجود در کشور در کنار ترویج فرهنگ ساخت و استفاده از آن‌ها است.))

 [ دقت ساعت آفتابی:....

 بیشتر ساعت‌های آفتابی تزئینی برای عرض جغرافیایی ۴۵ درجه طراحی می‌شوند. اگر بخواهیم چنین ساعت‌هایی را برای عرض‌های جغرافیایی دیگر به کار ببریم، باید صفحهٔ ساعت را کج کنیم تا محور ساعت (راستای میلهٔ ساعت) موازی با محور چرخش زمین قرار بگیرد و راستایش (در نیم‌کرهٔ شمالی) به سمت قطب شمال باشد. ساعت‌های آفتابی معمولی، زمان ظاهری خورشیدی را نشان می‌دهند. این زمان با زمانی که از ساعت می‌خوانیم کمی فرق دارد و در طول سال تا حدود ۱۵ دقیقه جابه‌جا می‌شود. این ساعت‌ها تنها ۴ روز در طول سال با ساعت‌های مکانیکی مطابقت دارند (۱۶ آوریل، ۱۴ ژوئن، ۲ سپتامبر و ۲۵ دسامبر).[این پدیده به این خاطر است که راستای محور چرخش زمین به دور خود کاملاً ثابت نیست و زمین هنگام چرخش به دور خود کمی تاب می‌خورد. ساعت‌های آفتابی دقیق همیشه جدول یا نموداری در کنار خود دارند که این اختلاف زمان را در ماه‌های مختلف سال تصحیح می‌کند. برخی دیگر از ساعت‌های آفتابی پیچیده نیز با خمیده‌کردن خط ساعت‌ها روی صفحهٔ خود یا با روش‌های دیگر مستقیماً ساعت درست را نشان می‌دهند.

 

نوشته شده توسط Amitis در  یکشنبه 18 شهریور 1386  و ساعت 03:09 ق.ظ

   ویرایش شده در یکشنبه 18 شهریور 1386 ساعت03:09 ق.ظ

 

() نظر

 

  <نمایی از ۶۰۰۰سال پیش!

 

درباره ی تاریخ و تمدن ایران بسیار گفتنی های ناگفته وجود دارد و مطالب مهم و ارزشمند زیادی همچنان در پرده ی ابهام است و به قول رنان :اگر در ایران مبادرت به کاوش های منظم نمایند آثاری از دل خاک در می اید که موجب حیرت جهانیان خواهد شد...

یکی از این فصول درخشان تاریخ ایلام است که تا مدتها از آن بی خبر بوده اند واکنون هم اطلاعات آنگونه که شایسته است در دسترس نیست و حتی در بسیاری از کتب تاریخی اشاره ای چندان به این دوره ی با عظمت ولی مه آلود نشده ((مثل خیلی جیزهای دیگه))!!!ایلامی ها ۶۰۰۰سال قبل شهرنشینی خود را در منطقه ی سوزیان ((خوزستان کنونی)) آغاز کردند ُ انان حکومت فدرالی داشتند و قلمرو اونها از غرب به دجله و از شمال به کوه های زاگرس و از شرق به فارس  و از جنوب به خلیج همیشه پارس محدود میشده ...

 ایلامی ها همواره با همسایگان خود در بینالنهرین روابط تنگاتنگی داشتند و مبادلات فرهنگی بینشون بسیار زیاد بوده ((و قبل از شناسایی ایلامی ها تاریخ شناسها رد اونها رو از اثار بینالنهرین پیدا کرده بودن))

عصر طلائی ایلامی ها مربوط به دوره ی شاهان آنزانی میشه یعنی حدود ۱۱۰۰تا۱۳۰۰ق.م که قلمروو ی انها بسیار گسترش یافت ...شگفتی حقیقی آنان مربوط به ۴مین شاه این دوره بنام ((هوبان نومنا)) و پسرش ((اونتاش گال)) که بنیانگزار شهر دوراونتاش بوده که تپه ی چغازنبیل از بقایای آن است ....

چغازنبیل معبد ی برای ستایش ایزد اینشوشیناک (( الهی ی نگهبان شهر شوش)) بوده و در مرکز شهر قرار داشته و الان هم در وسط یک دشت در بین شهرهای شوش و شوشترقرار داره !این ساختمان در ابتدا ۵ طبقه داشته که الا ن ۲طبقه ی آن باقی مانده..  این معبد به صورت ۴ گوش هستش و هر یک از گوشه ها به سمت یکی از  جهات اصلی جغرافیایی قرار داره ...از آثار ارزشمند و جالب این ساختمان میشه به برخی از اجر های ساختمان که  با خطوط میخی ایلامی بر روی انان نوشته شده اشاره کرد ((که بسیاری از آنان هم توسط نا اهلان کنده شده ))

از چیزهای جالبی  که هنوز بر پاست میشه۱: به یک ساعت خورشیدی اشاره کرد ((که زمانی که من شخصا از اونجا دیدن کردم ُ مردم به راحتی روی این ساعت می ایستادن و عکس می گرفتن...و الان نمی دونم حصاری چیزی ساختن یا نه!))

۲. قربانگاه ۳ . یک حوض مقدس که الان از خاک پرش کردن ۴.چند جای پا  که به قولی جای پای فرزند شاه و یا خود شاه بوده که به هر حال کهن ترین اثر پا در دنیاست...جای پای نوعی از گربه سانان هم هست ( اون زمان در این نواحی انواع بسیاری از جانداران می زیستن)

۵. آثاری از سیستم فاضلاب ....سیستم قاضلاب ااون زمان بسیار پیشرفته بوده و توسط کانال های سر پوشیده از شهر خارج میشده

۶. همچنین در اون نواحی که زمانی مهد تمدن بوده اولین سیستم  تصفیه ی آب در دنیا رو میشه ببینید که آب رود کرخه رو با ۴۵ کیلومتر کانال  به این محل اورده میشده و تصفیه میشده ...چه تکنولوژی داشتن ...چه دنیای عجیبیه ...نواحی شوش و شوشتر همواره در طول تاریخ هم در دوره ی ایلام هم هخامنشی هم....به اسم بهشت خونده می شدن اما الان چی ؟ الان در این نواحی چی مونده جز خشکی و یه سری تپه های ساکت که گاهی به دست یه سری قاتل میفتن و...

پ.ن:به هر حال خدا گیرشمن و بیامرزه که این زیگورا ت و از دل خاک در اورد ...



 

نوشته شده توسط Amitis در  یکشنبه 4 شهریور 1386  و ساعت 06:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <نگاهی به دموکراسی در گذشته ...

 

زمانی که اسم <دموکراسی> برده میشه این تصور پیش میاد که مهد دموکراسی یونان باستان بوده و غافل ازینکه مهد دموکراسی در هندوستان و ایران بوده و دموکراسی به معنای حقیقی تر در ایران حکمفرما بوده چون در هند یک دسته مردم به اسم ((پاریاس)) کوچکترین دخالتی در امور مملکت نداشتن و حتی پلید خونده می شدن و طبقات دیگر با اونها معاشرت نمی کردن...

میشه گفت در یونان هم حتی با وجود رئیس جمهور و نه پادشاه ((البته در بعضی نقاط)) رژیم دموکراسی هم حاکم نبوده چرا که همواره بخشی از مردم برده بودند و هیچ گونه حق انتخاب و دخالتی در امورات نداشتند...و جالبه که افلاطون که ۵۳سال بعد از خشایارشا زندگی میکرد داشتن برده و غلام و کنیز را از واجبات میدونسته و هر کس آثار وی را به صورت محاوره خونده باشه متوجه می شه که بردگان را موجوداتی مادون مردم یونان می دونسته!

(نورتکات پرکینسون ) که از برجسته ترین محققان معاصر به شمار میاد و در دانشگاه لندن حقوق سیاسی تدریس میکرد در کتابهای خود شرق را مهد حقیقی دموکراسی میخواند ...وی میگوید در ایران رژیم مردمی تا پایان سلطنت کورش کبیر ادامه داشت و از دوره ی کمبوجیه و داریوش کبیر رژیم به علت گسترش امپراتوری تغییراتی پیدا کرد (لازمه بگم که آزادی بیان و اندیشه هم همیشه بوده!)...چرا که دموکراسی یعنی اداره ی کشور بدست مردم و واگزاری امورات مردمی به خود آنها ُو در یک امپراتوری بزرگ (از ملل مختلف)که باید قدرت مرکزی داشته باشد دموکراسی به معنای حقیقی حفظ نمیشه ...

و شاید به همین علت بود که درامپراتوری انگلستان که از قرن ۱۷میلادی بوجود امد و تا قرن۱۹ به اوج رسید هرگز مردم سالاری معنایی نداشته و همواره مصلحتها و دستورات لندن به اقوام دیگر تحمیل می شده در صورتی که در ایران در زمان هخامنشیان اقوام دیگر استقلال داخلی داشتند و از آنها خراجی هم گرفته نمی شده و همواره دین و آئین آنها برای ایران محترم بوده ...

به هر حال در جامعه ای هم دموکراسی به وجود میاد که تقوا داشته باشه(حرف و نظر شخصی تنها نیست بلکه یک اصل هستش ) و جامعه ی کهن ما مکان ایده آل ازین لحاظ به شمار میرفته و تقوا سرشت ایرانی ها بوده و نیازی هم به اثبات نیست!

آتش است این بانگ نای و نیست باد هرکه این آتش ندارد نیست باد!!!

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 03:08 ق.ظ

   ویرایش شده در پنجشنبه 25 مرداد 1386 ساعت05:08 ق.ظ

 

() نظر

 

  <

 

mitrبه علت مشکلات سیستم تقریبا از بین رفت ...

mitr۱هم به دست فرد یا افراد ی هم نابود شد ...کسانی بی هویت و خود فروخته که ادعای ایرانی بودن می کنن!!..کسانی که در ابعاد وسیعتر خودشون رو ایرانی مسلمان معرفی میکنن و تنها معرفی می کنن...یه وبلاگ کوچیک ساده  ی علمی رو ((کفر)) می دونن !!!......به جرات نام پروردگار را به زبان میارن...خداوند این ملت را از دشمنان حفظ کند...پروردگار این مردم را بپاید...

به هر حال انرژی هسته ای حق مسلم ماست ...!!!

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 02:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <کورش و زهره ....

 

طبق برخی از روایات هنگامی که کورش در ارتش خوب درخشید یک واقعه ی بهت آور رخ داد  و اون طلوع دو(۲) خورشید در آسمان بود که باعث شگفتی و ترس بسیار شد  و طبق همون داستانها آستیاژ منجمین رو احضار کرد و دلیل را جویا شد و آنها حضور ۲ خورشید در آسمان با یکدیگر را به معنای برخاستن پادشاهی دیگر بیان کردن ....

اینها برای ما اکنون غیر قابل قبول جلوه میکنه درحالی که کاملا قابل قبول و پدیده ای درسته ...طلوع اون خورشید دوم چیزی نبود به جز ظهور سیاره ی زهره   ُ که تا پیش از اون زمان دیده نمیشد ...منجمان مصری و بابلی هم که در علم نجوم افرادی بصیر بودن ((و بسیاری از کارهای آنها باعث شگفتیه))تا پیش از اون سال نامی از زهره نمی بردن در صورتی که از عطارد که سیاره ای کمرنگ هستش نام می بردن و مکانش رو در آسمون مشخص کرده بودن...هماکنون هم بسیاری بر این باورن که زهره یا ناهید سیاره ای تازه و نوپا در آسمان است ...

جالبه اضافه کنم که چون ظهور زهره (ناهید) ((همون ونوس ))مصادف با فصل باران در ایران بوده  به همین علت آنرا نمادی از فرشته ی آب دانستن که اون هم کلی بحث داره ...!

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 02:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <افسانه یا حقیقت؟

 

 اژدهای توی داستانها چیه؟از کجا اومده؟ دیوها...؟ انسانهای خارقالعاده چی؟اتفاقات عجیب و غریبی که تقریبا در تمامی آثار به جا مونده در هر ملتی وجود دارن چی؟ آیا اینهاتنها مخلوق ذهن آدمی اند؟ تنها مبالغه هستن؟ یا به قول تعریفی که از حماسه در کتب درسی((که در مورد وضعیت کتب درسی در پست ما بیگانه ایم مفصلا توضیح دادم!))تنها تاریخی تخیلی اند؟ ..آخه از کجا سرچشمه گرفتن؟ آیا نمی شه از دل افسانه ها حقیقت رو بیرون کشید؟ چرا در هر متنی که به مطلبی بر بخوریم که کمی غیرمعقول جلوه کنه میگیم دروغه؟ بهتره به دنبال حقیقت بگردیم و بیابیم که اون چیزه به ظاهر غیرمعقول از کجا اومده...!
...اینجا یکی از این داستانها رو می نویسم...
 و.. بزرگترین شاه ایران به سمت لیدی ((تقریبا ترکیه امروزی)) برای جنگیدن با قارون حرکت می کرد ((سال546ق.م))... پیرمردی یهودی بنام زوربل که متولی قدیم هیکل اورشلیم بوده و از دشمنان ملتش ((بابلیان)) ب
ه کوهستانهای انجا فرار کرده بود، تا اسیر نشود ،به دیدار کورش می اید و به وی پیروزی را مژده می دهد و در برابر کورش تعظیم می کند و اورا ناجی یهودیان دربند می داند و به پاس لطف کورش به او خبری می دهد که آن این است : 80 روز بعد از بهار واقعه ای هولناک بوجود می آید و جهان به گونه ای تکان خواهد خورد که گویی فرو میریزد ..توفان سیاه بر می خیزد و همه چیز را می بلعد و از آسمان آتش فرو می ریزد و...((از این حرفهای به ظاهر غیر معقول))...
((نکته ی علمی)):
......
 گفته ی زوربل کاملا درست و معقول و علمی بوده !و به احتمال زیاد وی منجمی کارکشته برای زمان خودش بوده ..خطر مزبور ناشی از حرکت سیاره ای بنام ((ایکاروس)) هستش که به دور خورشید می گرده(( به جز9یا/10 سیاره ی معروف منظومه ی شمسی حدود 2000 سیاره ی کوچک به گرد خورشید وجود داره )) ایکاروس خط سیرش به
دور خورشید به گونه ایه که هر 19 سال یک بار به مدار زمین نزدیک می شود ..در سال 1968 فاصله ی این سیاره تا زمین تنها 1میلیون میل بود که دانشمندان در صدد انفجارش با بمب هیدروژنی بودن چرا چونکه اگر این کوچولو به زمین بخوره بیش از نیمی از زمین رو کاملا نابود میکنه و حرارت ناشی از برخورردش با زمین به قدری میتونه باشه که تمامی ابها را در دم بخار کنه و کوهها رو ذوب کنه و صدای انفجار ان برابر 2000000000 تن ماده منفجره است که با این مقیاس اگر ایکاروس با سرعت70000km/h به جو بخوره چه حرارتی ایجاد می شه ،هنگام نزدیک شدنش به جو هم باعث ایجاد توفان می شه... و در همان سال هم ایکاروس به زمین بسیار نزدیک شد به گونه ای که طوفان سیاه برخاست و از روی خشم چیزهایی رو بلعید!!!









 

نوشته شده توسط امیتیس در  پنج شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۶  و ساعت 19:38

   ویرایش شده در ۱

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 02:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <نطق...

 

کورش آن ابرمرد بی همتای تاریخ ، پس از دیدار پدر خود در فارس درست در زمانی که مردم از حکومت آستیاژ به ستوه در امده بودند ، روسای قبایل پارس را گرد آورد و نطقی ایراد نمود که در کتاب ((کوروپدیا)) اثر گزنفون مضمونش در 20 صفحه امده و گویا چنان سخنرانیش معروف بوده که آن مورخ که احساسات خصمانش به ایران بر تاریخنویسیش می چربیده شرافتش نگذاشته که واقعیت رو پنهان کنه...! کورش در هنگام ایراد این نطق هنوز20 سال سن هم نداشته ((این جمله خیلی نکته ظریف داره!)) .....و این یک خلاصه ی مختصر که به روزگار بعضیا هم شاید یه جورایی جور در بیاد !...

((_ ای کسانی که امروز در بستر راحت غنوده اید آیا می اندیشید که راحتی امروز شما مستلزم بردگی فردا می باشد و فردا کسانی آزاد خواهند زیست که از راحتی امروز صرفنظر کنند؟

 _ چگونه از اجداد خود که اینک از جهان دیگر نگران شما اند شرم نمی کنید که طوق بندگی ستمگران خون آشام همچو آستیاژ را بر گردن بگیرید تا اینکه مبادا وعده ی خوراکتان تعطیل شود؟؟

_ ای روءسای پارس که اجدادتان آزاد می زیستند بدانید که هر کس راحتی بطلبد ذلیل خواهد شد ...یک ستمگر برای آنکه مردم را بنده ی خود کند از دو چیز آنها استفاده می کند :1-حس راحت طلبی و2-حس ترس و وحشت .و تا زمانی که انسانها رعب و وحشت داشته باشند و نتوانند خواب و خوراکشان را فدای آزادی و استقلال فردا نمایند نخواهند توانست که خود را از زیر بار ظلم رهایی دهند...

_آزادی و استقلال موهبتی است که به رایگان به تو نمی دهند و بهای آن دو چیزاست اول انکه بتوانی راحتی و تن پروری را به راحتی فدا کنی و دوم از هیچ چیز حتی مرگ هراس نداشته باشی...

_سرباز خوب آن نیست که فقط در میدان خوب شمشیر بزند و زوبین بیندازد و اسب براند بلکه آن سرباز خوب و کامل است که بتواند خستگی و بی خوابی و گرسنگی و راهپیمایی های طولانی را تحمل کند و سرباز خوب آن است که بداند با دوست و دشمن خود چگونه رفتار نماید و متوجه باشد که وقتی سرباز دشمن تسلیم شد نباید او را کشت و قتل سربازخصمی که تسلیم شده بی غیرتی است و اگر درخور مجازات است مجازاتش همان ننگ تسلیم شدن است ...اگر با دشمن همان رفتاری را بدارید که او روا داشته پس چه تفاوتی بین شما و آنهاست ؟ضمیر اهورایی را حتی هنگام جنگ هم باید حفظ کرد...برخیزید و مقابل اهورامزدا و مقابل اجداد خود عهد کنید که از امروز راحتی و ترس را کنار بگذارید و خود را آماده نمائید که برای تحصیل آزادی و استقلال به پیشواز مرگ روید ..)).

از دوباره بر می گردم به بند آخر یکی از پست هام ....

و این کورشی بود که نبوغش تجلی نبوغ ایرانی آزاده بود و صدایش صدای مردم ایران ...

آتش است این بانگ  نای ونیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد!










 

نوشته شده توسط امیتیس در جمعه ۰۴ خرداد ۱۳۸۶ و ساعت 21:09

ویرای

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 02:08 ق.ظ

   ویرایش شده در پنجشنبه 25 مرداد 1386 ساعت05:08 ق.ظ

 

() نظر

 

  <آندره مالرو

 

فقط مرغ های دریایی اند که از توفان نمی هراسند ،حتی وقتی در میان دریاها جهت خود را گم می کنند و جائی برای نشستن پیدا نکنند انقدر بال می زنند که توفان فرونشیند و زمینی برای نشستن بیابند یا در همان اوج جان می دهند ،آنکه در میان امواج می افتد مرغ دریایی نیست .....مرغ دریایی در اوج می میرد ....آخرین توان خود را صرف اوج گرفتن می کند تا سقوط را نبیند ....

 

کاش همه پرنده دریایی بودن...Smiley

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 02:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <

 

ماندانا شاهزاده ی ماد ،دختر آستیاژ، با کامبیزس ( کمبوجیه) امیرپارس ازدواج کرد .آستیاژ خواب دید که از بطن دخترش یک درخت انگور روئیده و ساقه های ان از 8 جهت به حرکت در آمده و تمامی سرزمین های آسیا را فرا گرفته است ،شاه بیمناک شد و معبرین رو احضار کرد و آنان در تعبیر این رویای صادقه اظهار داشتند که از ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که نه تنها کشور ماد بلکه سایر کشورها تحت حکومتش خواهند بود ...آستیاژ دستور داد که اگر دخترش پسری آورد او را به هلاکت برسانند ...ماهها گذشت و ماندانا پسری زائید و به حکم شاه فرزند را از او گرفتند و به یکی از نزدیکان بنام هارپاگوس سپردند تا طفل را بکشد ...اما هارپاگوس طفل را به چوپانی بنام میتریداتس که در حومه ی شهر زندگی می کرد سپرد...چوبان و همسرش نام کودک را کورش نامیدند ...گرچه میتریداتس شبان بود ولی باسواد بود و کورش را به مکتب فرستاد و کورش هنوز به 8سالگی نرسیده بود که الفبای بزرگ ایرانی (که در موردش نوشتم...) که 400حرف داشت را فرا گرفت در صورتی که محصلین به طور معمول آنرا در 14/15سالگی فرا می گرفتند ....روایت دیگه ای می گه که میتریداتس یک موبد مزداپرست بود که در خراسان زندگی می کرد و هارپاگوس برای آنکه کورش از هگمتانه دور باشد او را به این موبد سپرد و کورش در قهستان (جنوب خراسان) پرورش یافت و در انجا به مکتب رفت و سایر علوم را فرا گرفت ( مثه کشاورزی و دامداری و حفر قنات که اطلاعات عمرانی وسیع او در دوران حکومتش کاملا مشهوده) و فنون رزمی هم به علت بودن در مرکز پهلوانی آموخت  ( و قرینه ایست که سکونت وی در خراسان را تقویت می کند) ...شاید سوال پیش بیاد که چرا میتریداتس سرپرستی طفل را به عهده گرفت؟ چون یکی با ارزش ترین کارهای ثواب در درگاه مزدا عبارت بود(است) از ((احیاء)) که یکی از موارد آن جلوگیری از مرگ مخلوقات است ( از موارد دیگر احیا می شه به کاشت گیاهان و عدم آزار به حیوانات نام برد) و شاید نفرت کورش از کشتار و قتل ناشی ازین پرورش روحانی باشد .....

روزی ناپدری کورش او را که به سن بلوغ رسیده بود  در آتشکده فراخواند و به او گفت :ای کورش تو تا امروز یقین داشتی که فرزند منی در صورتی که چنین نیست گو من تو را مثله فرزندم دوست دارم ....کورش گفت اگر فرزندت نیستم پس کی هستم؟

و آنگاه راز تولدش را فاش کرد ...

کورش با انکه دانست شاهزاده است سالی دیگر در انجا ماند و فکر این بود که چگونه خود را به مرتبه ای در خور برساند...بالاخره با میتریداتس خداحافظی کرد و به دنبال سرنوشت خود در ارتش هگمتانه رفت ...در ارتش کورش چنان مستعد بود که به سرعت به مقام های بالا دست یافت... ...به هر حال در همان زمان پدر اصلی کورش (کامبیز) در حال قشون کشی برای حمله به مادها بود در نتیجه آستیاژ قشونی به فرماندهی هارپاگوس آماده کرد  ، قبل از اعزام سپاه شاه درصدد برآمد که سپاه را به سان ببیند ...

چشمان آستیاژ به کورش دوخته شد ..عنان اسب را کشید و به کورش خیره گشت ...زیرا بسیار شبیه پدرش یعنی داماد شاه ماد بود (خدای من...!)

به کورش گفت :ای جوان اسمت چیست؟ _اسمم کورش است.

-پدرت کیست؟_ پادشاها می گویند اورا نمی شناسم .

-ایا تو با امیر پارس ،دامادم ، نسبتی داری؟

-ای شاه من اورا هیچگاه ندیدم .....(و کورش حقیقت را تنها گفت ....دروغگویی امری مذموم است((بود))...)Smiley

کورش می دانست بعدا از او بازرسی بیشتری به عمل خواهند آورد ...نمی تونست دروغ بگه /فرار کنه/و...

هارپاگوس همه چیز رو بعد از بازپرسی از کورش فهمید و به اوگفت : ای جوان اگر به خودت رحم نمی کنی به من رحم کن همانگونه که من تو را در دوران نوزادی نکشتم  و به شاه نامی از پدرت نیار که مرا خواهد کشت ...ولی کورش گفت : تو فرمانده هستی و می توانی مرا از هگمتانه دور کنی به من دستور بدی پیشاپیش به فارس برم ....

بالاخره کورش به فارس رسید و خواهان ملاقات امیر فارس (ینی پدرش)شد و روزی که او را نزد کمبوجیه بردند چشمانش را بستند و در حضور امیر باز کردند  و به  قول توکیدیس هنگامی که چشم امیر به چشم کورش افتاد گفت : آیا اینه در مقابلم نهاده اید؟!Smileyکورش همه چیز را برای پدر تعریف کرد ، پدر منقلب شده بود و....(دیگه نیاز به تعریف نیست ...)Smiley

در همان حال خبر از شکنجه ی هارپاگوس توسط آستیاژ امد  و کورش متالم گشت و دیگر تعهدی به شاه ماد احساس نمی کرد و در فارس ماند ...و جالبه که می گن آستیاژ برای تحویل دادن کورش 5سنگ طلا جایزه گذاشته بود (هر سنگ=دوونیم کیلو) که ایرانیان پاکدامن حاضر به انجام این کار نشدند ...

به هر حال کورش 3سال با آستیاژ جنگید  و در بهار 553 قبل از میلاد کلا مادها را شکست داد و فرمانروایی گشت که تا به حال می توان به جرات گفت مانندش نیمده ...و این مقدمه ی کورشی بود که در ایران بدنیا آمد و رشد کرد و نبوغش تجلی نبوغ ملت ایران بود  و این همان کورشی بود که برای نخستین بار اعلامیه ی آزادی بشر را صادر کرد ، اعلامیه ای که صدای ملت ایران بود که از دهان کورش خارج می شد (در صورتی که اکنون در بسیاری نقاط دنیا دموکراسی مفهوم ندارد) ....

 

نوشته شده توسط امیتیس در  چهار شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۶  و ساعت 14:34

 

 

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 02:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <

 


می ترسم... نمیتوانم به دنیای سکوت ورود پیدا کنم اگه برم غرق می شوم

دوست دارم به این اتاق شش ضلعی رنگ بزنم.رنگ سبز زندگی .رنگ زرد تنفر.رنگ سرخ عشق و رنگ سیاه مرگ.رنگ آبی جوانی و رنگ سفید صلح.

این فکر منه تمام اتاق سکوت من. اتاقی به گرمای برف و روشنی شب به بی رنگی آتش و........

زندگی کن .زندگی رو به خاطر زندگی کردن دوست داشته باش نه به خاطر زنده موندن زندگی کن با زندگی بازی کن اما نذار زندگی باهات بازی کنه چون اون موقع تو بازنده ای .

از اتاق سکوت من هیچ چیز به جز حسرت فریاد و طعنه های اشک باقی نمونده حالا انتخاب اتاق سکوت قشنگ تره یا

فریاد سکوت ...وقتی به اتاقم نگاه می کنم جز باور حقایق تلخ روزگار هیچی توجهم رو جلب نمیکنه .

از آسمان ابری اتاقم که فقط اشک های اون حرف می زنه هیچی باقی نمونده حالا من هستم و یک اتاق متروک.....................

دیگه هیچی نمونده جز یک اتاق تاریک و سرد یک اتاق مرده یک اتاق شش ضلعی با رنگ زرد-سبز-آبی-قرمز-سیاه و سفید یک اتاق از گرمای برف یک اتاق از بی رنگی آتش یک اتاق از روشنی شب یک اتاق سکوت........

دیگه خسته شدم از اتاق بیرون میام...!

نویسنده متن: تبسم ....دوست گلم ....

 

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 01:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <

 






* رومر اولین كسی است كه تلاش كرد سرعت نور را اندازه بگیرد   

  و (تا حدودی) در این امر موفق بود. پس از وی تا كنون بیش

 از 100 نفر حداقل ١٦٣ بار سرعت نور را اندازه گرفته اند .

 300 سال پس از اولین تلاش برای اندازه گیری سرعت نور ،

 مشخص شد كه سرعت نور برابر 299792458 متر بر ثانیه است.

 البته این مقدار ، سرعت نور در خلاء است كه عموماً با

 مقدار 300000000كیلومتر در ثانیه تقریب زده می شود . که به این سرعت نور می تواند دور کره ی زمین رو 7،5بار در 1ثانیه طی کنه.


* - بیشترین سرعتی كه یك جسم می تواند در اثر

 سقوط آزاد داشته باشد حدود 120 مایل در ساعت است و دیگر از

 این سرعت تجاوز نمی كند. (1مایل=1609/35 متر)( می تونید به خانم تنورساز بگید که تو امتحاناش اینو رعایت نمی کنه !!!!) 

 * - *اسب بخار واحد توان است اگر دستگاهی بتواند باری به وزن

 75 کیلوگرم را، در مدت یک ثانیه ، بی اندازه یک متر بالا

 ببرد، قدرت آن یک اسب بخار است ، که معادل پانصد و پنجاه

 فوت پوند در ثانیه ، و 735 وات میباشد کلمه اسب بخار را

 جمیز وات انگلیسی برای اولین بار به کار برده است معروف

  است ، که او برای بررسی قدرت اسب ، تجربه هایی در مورد

 بارکشی با بهترین اسبهای آن زمان انجام داه است نتیجه ای

 که از این آزمایشها عاید او شد، این بود : یک اسب خوب می

 تواند در هر دقیقه 33000 فوت پوند کار انجام بدهد، که به

 هر ثانیه اش پانصد و پنجاه فوت پوند میرسد قبل از آن کسی

 از قدرت اسب خبری نداشت .

  روش كار ؟ (این جواب سوال تحقیق بخش دینامیک کتاب سال دومه)

 60 سال پس از مرگ نیوتن، هنری كاوندیش قانون گرانش را از

 طریق آزمایش و به كمك یك ترازوی دوار در آزمایشگاه تحقیق

  كرد. در این آزمایش مقدار عددی ثابت گرانش بدست آمد. او دو

 گلوله ی كوك به دو سر یك میله جوش زد طوری كه تعادل وزنی

 برقرار شود. سپس وسط میله را پیدا كرد و به یك رشته نخ

  بلند آویخت. این وسیله را برای محافظت از باد درون یك حباب

 در بسته قرار داد. دو گلوله بسیار سنگین هم خارج از شیشه

 روی صفحه ای دوار قرار داد طوری كه گلوله های بزرگ بدون

 تماس با شیشه بدور شیشه می چرخیدند. كم كم میله ی داخل

 شیشه بر اثر گرانش بین گلوله ها شروع به چرخش می كند. با

 استفاده از میزان چرخش گوله های كوچك در داخل شیشه، 

 كاوندیش ثابت گرانش را اندازه گیری كرد و نتیجه این شد: G

 = 6. 67 * 10-11 Nm2/kg2

 اراتوستن سر كتابدار موزه اسكندریه ، نخستین كسی بود كه

 اندازه زمین را محاسبه كرد . وی متوجه شد كه در ظهر روز

 تابستانی آفتاب تابستانی ، ستونهای عمودی در سیرن (اسوان

 امروز ) هیچ سایه ای نمی اندازد اما همان وقت در اسكندریه

 در شمال سیرن ستوان عمودی عقربه ساعت خورشیدی سایه می

 اندازد . با اندازه گیری طول سایه و ارتفاع ستون ، وی

 تعیین كرد كه فاصله اسكندریه با سمت الراس ، 7.2 درجه است

 و از آنجایی كه این رقم حدود یك پنجاهم 360 درجه است پس

 محیط زمین باید پنجاه برابر فاصله اسكندریه و سیرن باشد .

 سپس محیط زمین به دست آمد و به این ترتیب قطر زمین به دست

 می آید كه فقط 150 كیلومتر با میزان فعلی تفاوت دارد.

  *- ایا میدانستید كه اگر یك انسان سوراخی به مركز زمین و از

 انطرف تا طرف دیگر زمین بكند و انگاه یك تكه سنگ درون ان

 سوراخ بیاندازد , سرعت سنگ با رسیدن به مركز زمین زیاد

 میشود و با گذشتن از مركز زمین سرعتش كم میشود و این تا

 ابد بین دو سر سوراخ اتفاق خواهد افتاد ﴿البته كه این یك

 نظریه است و نمیتواند واقعیت داشته باشد واینو من طبق فرمایشات اقای غیور که از بچه های المپیادیه نوشتم!)

.

 

نوشته شده توسط امیتیس در  پنج شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۶  و ساعت 20:43

   ویرایش شده در ۱۳۸۶/۰۲/۱۰ ساعت19:08

 

 * - روش كار اراتوستن برای محاسبه شعاع زمین

* - ضریب ثابت جهانی گرانش G اولین بار توسط چه كسی محاسبه شد؟

 

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 01:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <

 

  اول باید بگم در دوره ی ماقبل از ت


اریخ بیش از 3000 سال بانوان بر میهن ما حکومت کردند که می توان گفت برخی از اختراعات مهم بنیادی در این زمان صورت گرفت و پس از ان به علت تهاجم اقوام بیگانه به ایران دوره ی پهلوانی اغاز شد یعنی زمانی که همگان به علت توانایی دفاع شروع به اموختن فنون رزمی کردند و زنانی که با هوش سرشار خود بنیان تمدن ایران را بنا نهاده بودند جای خود را به مردانی دادند

که از لحاظ بدنی ورزیده بودند ...

*مردکوه یا دیوکوه یا دیاکو یا دیاکوس برای نخستین بار در سال 708 قبل از میلاد به عنوان رهبر و داور میان قبایل ماد برگزیده شد و پس از 7سال در راس حکومت ماد قرار گرفت ودر واقع پادشاه شد و با متحد کردن قبایل ششگانه ی ماد توانست حکومت خود را تثبیت کند به گفته ی هرودوت وی مردی باصداقت و درستکار ومنصف بود در زمان حکومت دیاکوه بود که مردم هگمتانه برای جلوگیری از ح

ملات همیشگی آشوری ها دیواری به دور شهر کشیدند چون او ن زمان ها آشوری ها هر چند وقت یه بار به ایران وبه خصوص اومان ماندا (سرزمین های شمال غرب وغرب ایران ) حمله می کردندو غارت می کردند و زنان و پسران جوان را اسیر می کردند و جالبه بدونید آشوری ها چشم اسیران را کور می کردند و به گاو اهن می بستند تا براشون زمین هاشون رو شخم بزنن...بس از 53 سال سلطنت دیاکوه بسرش فراارتس(phraortes) حکومت را بر عهده گرفت وی تنها به حکمرانی بر مادها بسنده نکرد و به پارس ها نیز حمله کرد و اونها رو با خود متحد کرد و زمینه ای برای حمله به دولت های نیرومند رو بوجود اورد وی به سرزمین اشور

حمله کرد ولی توسط آشور بانی پال که اندکی قبل از ان به ایلامی ها حمله کرده بود و شاه انان (خوم بان کالدش) رو اسیر کرده بود ،کشته شد.بعد از مرگ فراارتس کیاکسارس یا هوخشتره جانشینش شد که مقتدر ترین شاه ماد محسوب می شود و به احتمال زیاد همون جمشید توی شاهنامه است چرا چون جمشید یعنی خورشید و لقب همیشگی هوخشتره نیز همین بود ومورد دیگه اینکه در شاهنامه وی دارای جام جم است که باهاش دنیا رو می دید که هوخشتره هم دارای یک سازمان وسیع اطلاعات بود (که این سازمان به عنوان گوش و چشم شاه تا ادوار بعد هم دوام اورد) ...به هر ترتیب او مرد برجسته ای بود که برای دفع خ

طرات قانون نظام وظیفه رو وضع کرد (پسرایی که باید برن سربازی لطفا چیزی نگن!!!) و استفاده از ارابه رو در سپاه مرسوم کرد ...خوب به هر حال 600سال قبل از مسیح وی با 500هزارنفر به نینوا (پایتخت اشور) حمله کرد و انان را تارومار کرد! اشوریها 200سال مردان ایران را کور کردند ولی طبق اسناد هوخشتره انقدر جوانمرد بود که به ازار واذیت اشوریان نپرداخت و هیچ یک از سربازانش دست به ناموس آنان دراز نکرد....ایرانی ها در اون زمان یزدان پرست بودند و اشوریان بت برست ولی شاه ایران به کیش انان احترام گذاشت و این پایه ای شد که سلاطینی همچون کوروش کبیر مذاهب

ملل دیگه رو محترم بشمرد...هوخشتره پس از دفع خطر شروع به شهرسازی کرد و گفته اند هر سال یک شهر می ساخته ....بس از مرگ وی پسرش ایشتوویگو یا آستیاگ یا آستیاژ شاه شد که بعدهادر زمان او حکومت ماد توسط کورش کبیر پسر کامبیزس از بین رفت (که کلی داستان قشنگ داره!!!) استیاژ قبل از انکه ع

زل شود یک خدمت بزرگ کرد و ان هم ساخت سد دربند در مرزهای شمال ایران بود که جلوی مهاجمان از جمله هپتال ها رو می گرفت عمده ترین آثار به جای مانده از مادها:

1_ شیر سنگی که در همدان است و این شیر تا سال 930 سرپا بوده ولی الان بسیار صدمه دیده

2_ قبر صخره ای بین کرمانشاه و همدان که از لحاظ معماری پیچ در پیچ است و در بالای سر در قبر نقش بالدار خورشید که نماد فرشته ی روشنایی ست دیده می شود.

3_ معابد صخره ای دکان داود در جاده ی بین کرمانشاه وقصر شبرین و دو مقبره موسوم به قیزقابان و کورج وکیچ در ده

کده ی سوردانش در سلیمانیه که گمان می رود دکان داود قبر استیاژ و قیزقابان متعلق به هوخشتره .

4_ دخمه ای با علامت فرشته ی بالدار در صحنه بین کرمانشاه و همدان .

5_در ده اسحق آوند نزدیک کرمانشاه دخمه ی برجستهای ست که حجاری بر جسته دارد و....

برخی معتقدند که هنر مادی تاثیر گرفته از سکاه

ا و کیمریان است و برخی هم معتقدند که آنان هنر خود را از مردم وان پایتخت دولت آرارات اقتباس کردند و ... به هر حال هنر مادها تاثیر زیادی بر دولت های ایرانی از جمله هخامنشیان داشته.....


 


 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 01:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <

 

 


­­­­­­­­­­

بشنوازنی چون حکایت می کند ازجداییها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند ازنفیرم مرد وزن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه ازفراق تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کودورماند ازاصل خویش باز جوید روزگارخویش

من به هرجمعیتی نالان شدم جفت بدحالان وخوشحالان شدم

هرکسی ازظن خود شد یارمن از درون من نجست اسرار من

سرّ من ازناله ی من دورنیست لیک چشم و گوش راآن نورنیست

آتش است این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد!

مثنوی مولانا

 

من این شعر مولانا رو واقعا دوست دارم....

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 01:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <

 

داشتم (کتاب قصه ی ما به سر رسید) اثر پدر داستان نویسی کوتاه شادروان جمال زاده رو می خوندم داستان بارگاه شاهانه ...اولاش حوصلم خیلی سر رفت و داشتم کتاب روکم کم می بستم که به قسمت دنیای عبرت رسیدم که خیلی برام جالب بود ، به شرح غنایمی که اسکندر مقدونی از ایران برده بود پرداخته بود که تا اونجا که در تاریخ مکتوب است عبارت بوده است : 4000 تالان(هر تالان =46kg) پول نقد و اشیای قیمتی به همراه لباس فاخر از خزائن اردبیل _ 2000 تالان پول نقره و 5000تالان اشیا نقره و 7000 راس چها رپا از دمشق_ 5000تالان وجه نقد و جواهرات بسیار از بابل _40000تالان شمش طلا و 9000تالان مسکوک طلا و18000 تالان نقره و مقداری بسیار از اشیا قیمتی از شوش _و 12000تالان زر وسیم و مقدار هنگفت لباس فاخر و..... ( که می گن برای حمل انان 20000قاطر و5000شتر لازم شد )

سپس این مسئله رو با شعری در شاهنامه ی فردوسی که درباره ی گنجینه ی ارجاسب که به دست اسفندیار افتاد همانند دونسته : هیون خواست از هر سوی ده هزار پراکنده در دشت و کوهسار

همه گنج ارجاسب را باز کرد نگهبان درم سختن اغاز کرد

هزار اشتر از گنج و دینار شاه چو سیصد ز دیبا و تخت و کلاه

و......

و نوشته که باد آورده را باد می برد )) و نظریه ی جالبی ایشون دادند که اگر ذخایر رو در صندوق ها انباشته نمی کردند وصرف آبادانی می کردند عاقبت این نمی شد که به دست دشمنان به یغما برن .....!(البته یه جورایی هم درسته)

بعد ازین هم به توضیح سرنوشت ثروت ساسانیان که به دست اعراب افتاد و اینکه به 60000 افراد قشون 12000درهم و 9 اسب رسید و(فکر کنم از اینجا به بعد بود که اسبهای ایرانی رو اسب اصیل عربی نامیدند) پرداخته .......

به هر حال این مطلب جالب بود گرچه دقیقا نفهمیدم منظور ایشون از نوشتن اینها در این کتاب چه بوده !!! پیش خودم گفتم اگه امروز آقای جمال زاده در میانمان بود چیزی به این مطالب اضافه می کرد ....؟!

 

نوشته شده توسط Amitis در  چهارشنبه 24 مرداد 1386  و ساعت 01:08 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر